• شماره تماس : 03136243876

«کسب باو» 1346 625 رویش مهر و اندیشه

«کسب باو»

اولین‌بار اصطلاح «کسب باو» را ازعمویم شنیدم. «کسب باو» مخفف کسب بازو بود و به‌یادگار رسیده از پدربزرگِ پدری. به‌عبارتی توصیۀ پدربزرگ بود به چهار پسرش که در زندگی دنبال کاری بروید که نتیجۀ سعی و تلاش شخصی باشد و به‌درد مردم بخورد. پدربزرگ خود این توصیه را در زندگی به‌کار گرفته بود و بنا…

جغرافیای پرچم 2560 1706 رویش مهر و اندیشه

جغرافیای پرچم

آذین شهریاری چالش پنجره‌ها معمولاً خانه‌ی هر کسی که می‌روم، بعد از عبور از در، دست و رو بوسی و خوش و بش، کندن کفش‌ها و آویزان کردن مانتو و روسری روی جارختی، بعد از عبور از حجمِ حضورِ صاحبخانه، آن لحظه که ثانیه‌ای سکوت برقرار شد، مسیری نامرئی روی زمین، سریع و بی‌مقدمه من…

مکثی در روزهای کرونائی (بخش دوم) 640 415 رویش مهر و اندیشه

مکثی در روزهای کرونائی (بخش دوم)

مهدی نفیسی راستش را بخواهید اول که باد زهرآگین کرونا به شهر ما رسید و قرار شد که در خانه‌هایمان بمانیم، من اول خیلی راحت و داوطلبانه به‌استقبال آن رفتم. به مدت دو سال‌ونیم از زمان بازنشستگی‌ام، در خانه ماندن را تجربه کرده بودم. بنابراین برایم چندان کار سختی نبود. ولی حالا که مدت چهل‌وپنج…

مکثی در دوران کرونائی 2500 1667 رویش مهر و اندیشه

مکثی در دوران کرونائی

مهدی نفیسی مدت دو ماه است که نفس‌های آدمیان را در سینه حبس نگه داشته است. مدت دو ماه است که وضع بسیاری از آدمیان این خاکدان دگرگون شده است. چیزی نیست که با چشم قابل‌رویت باشد. نامرئی است اما انسان، وجود سنگین آن را حس می‌کند. «چیزی» است که زنده نیست، صدبرابر کوچکتر از…

شاید بعد از سی سالگی 1200 740 رویش مهر و اندیشه

شاید بعد از سی سالگی

زهرا ماهری من از ده سالگی می‌دانستم می‌خواهم چه‌کاره شوم. می‌خواستم روزنامه‌نگار باشم. می‌خواستم دبیرستان رشتۀ علوم انسانی بخوانم و دانشگاه هم حتماً علوم ارتباطات. بچه‌هایی هم که نمی‌دانستند و همیشه درگیر این بودند که چه‌کاره شوند و چه رشته‌ای را بخوانند درک نمی‌کردم. اینقدر برایم آینده‌ واضح و روشن بود که نیازی به فکر…

پرچم 1536 1024 رویش مهر و اندیشه

پرچم

مهین موسوی مادربزرگم و زن‌های محل طبق معمول همیشه‌، جلوی خانه‌ی مش‌زری، گرد نشسته بودند و از شایعات یا برخوردها در مورد خانواده‌ای که به‌تازگی به محل آمده بودند پچ پچ می‌کردند، که صدای یکی‌شان که پشت دستش کوبید، بلندتر از بقیه آمد: «خاک بر سرم! یزیدی‌ان؟!» اولین مواجهه‌ی عثمان با محیط خارج از کشورش،…

کرونانویسی 1200 675 رویش مهر و اندیشه

کرونانویسی

سجاد حقیقت قهفرخی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های داستانی در قالب‌های داستان کوتاه کوتاه علاوه بر ایجاز، طنز، شوکه‌کردن مخاطب و سفیدخوانی متن است. یعنی که بعد از خواندن داستان ذهنت متوقف نشود؛ درگیر داستان شود؛ به داستان ادامه دهد و باقی ماجراها را بسازد. می‌گویند ترسناک‌ترین داستان کوتاه کوتاه جهان متعلق به نویسنده‌ای بنام فردریک…

تبعید 1164 636 رویش مهر و اندیشه

تبعید

افسانه دهکامه پوسترهای داریوش و ابی همیشه به دیوار اتاقش بود. از پوسترهای داریوش همان را که موهایش پشت‌بلند است و زل زده است به دوربین، یادم است. پشت درش بود؛ در را که می‌بست، داریوش بهت خیره می‌شد و تو می‌ترسیدی از این همه نگاه. چشم‌ها محزون بود و غم‌دار. دایی ضبط‌صوتش را روشن…

دخترِ کتاب‌فروش 1920 1080 رویش مهر و اندیشه

دخترِ کتاب‌فروش

پرنیان رحیمی پاییزِ آخرین ترم دانشگاه بود. می‌خواستم بعد از نزدیک یک‌سال بیکاری سراغ شغلی بروم. با خودم فکر می‌کردم همان شغل قبلی: کافه‌چی که دوستش داشتم. از دانشکده پیچیدم داخل خیابان قدس و به‌سمت خیابان انقلاب حرکت کردم. سرِ بزرگمهر که رسیدم نوشته بود: «شهر کتاب». پیچیدم داخل و یک کتاب خریدم. موقع حساب‌کردن…

بازیِ واقعیت‌ها 2560 1705 رویش مهر و اندیشه

بازیِ واقعیت‌ها

حسین شریفی نودوهشت عجب سال غریبی بود! با سیل شروع شد و هر روزش اتفاق جدیدی داشت. قدر یک عمر ماجرا دیدیم. اتفاق خوب این که خدمت سربازیِ کوتاهم، با دو ماه تاخیر، در مهرماه به پایان رسید. دیگر اتفاق خوب چندانی خاطرم نیست؛ اما اتفاق و ماجرای بد تا دلتان بخواهد. از سیل و…

روزهای آخر 1173 880 رویش مهر و اندیشه

روزهای آخر

عاطفه صفری آخرین روز‌های من در کسوت کارمندِ دولت پیشِ رویم است. مثل آدمی که می‌دانی دارد می‌میرد، به کارم دقت می‌کنم. هر مراجعی که می‌آید، خوب نگاهش می‌کنم. نامه‌های اداری را چند بار بالا و پایین می‌کنم. به‌نظرم جالب می‌آیند. به نحوه‌ی قرار گرفتن امضا آن پایین، به سربرگ، به شمارۀ نامه دقت می‌کنم…

می‌ترسم سرفه کنم! 859 639 رویش مهر و اندیشه

می‌ترسم سرفه کنم!

جستاری از حسین شریفی پنجشنبه‌شبِ اسفندماه که همیشه از وقت‌های بسیار شلوغِ شهر بوده، حالا خالی و خلوت است. حدس قریب‌به‌یقین من این است که مردم از ترس ویروسِ تازه‌رسیده، فضاهای عمومی را خالی کرده‌اند و پناه برده‌اند به دنجِ امنِ خانه‌هایشان. ساعت حدود یازده شب است. احساس ناامنی و خالی‌بودن، با صدای بلند موسیقی…

تنهاییِ کُبری 500 400 رویش مهر و اندیشه

تنهاییِ کُبری

جستاری از آذین شهریاری قبل‌ترها وقتی همه «می‌رفتند» هنوز هم چند نفری بودند که هنوز بودند. خاله‌ای طبقه‌ی بالا؛ مادر و پدری اتاق بغلی؛ پسرخاله‌ای در دوردست‌های شهر… من به این تاحدودی تنهاشدن می‌گفتم «تنهایی صغری». انقباض خانواده بود تا حد ده نفر. وقتی که جایی دعوت می‌شدیم، جمع هسته‌ای تشکیل می‌شد و ما می‌شدیم…

از ماندن در خانه تا تصرف فضا 1200 800 رویش مهر و اندیشه

از ماندن در خانه تا تصرف فضا

  جستاری از عباس کیانی یواش‌یواش با روی‌آوردن به باغبانی و امتحان انواع کاشتنی‌ها آرام گرفتم؛ کمی آرام‌تر و البته باانگیزه‌تر از پیش به ماندن در خانه ادامه دادم. برای این آرامش به بالکن خانه روی آوردم؛ فضای فسقلی شانزده سرامیکی، در جنوب غربی پلان خانه، رو به جنوب و خیابان محلۀ ما، بالکنی که…

مامان و گذران ایام کرونایی 640 415 رویش مهر و اندیشه

مامان و گذران ایام کرونایی

جستاری از محمدسعید محصصی گوشی را گذاشتم. این دفعه یکی دو دقیقه بیش‌تر طول کشید. ثانیه‌های آخر کم مانده بود اشکم دربیاید. بچه‌هام از فشار بحران گاهی سرِ هم داد می‌کشند؛ ما را هم دارند که بشویم سیبل. او که را دارد؟ پنجاه متر آپارتمان هم وقتی کسی را نداشته باشی روز تا روز دو…

بخش روانی 825 550 رویش مهر و اندیشه

بخش روانی

آرزو فرهت روانشناسی را در دانشگاه اصفهان خواندم. از سال دوم، اولین شغل نیمه‌وقت دانشجوییم را با کار در گلفروشی «فلورا آرشیتکت» و در کنار خانم‌مهندسی که تازه از آلمان آمده بود و ذوقی برای تزیین گل و گیاه داشت، شروع کردم. هرچند کارم به‌ظاهر ربطی‌به رشته‌ی تحصیلی‌ام نداشت اما از اولین درسی که آن‌روزها…

مهاجرت نکردن یا حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی/ نادرکجایی و بی‌درزمانی 750 600 رویش مهر و اندیشه

مهاجرت نکردن یا حجمِ قیرینِ نه‌درکجایی/ نادرکجایی و بی‌درزمانی

سجاد حقیقت قهفرخی نه. این جور نمی‌شود. این را هی توی خیال به خودم می‌گویم و باز هی هی هی تکرار می‌کنم که نکند خدای خدای خدای نکرده آن کابوس مسخره‌ی لعنتی تکرار شود و یا شکلی از واقعیت به خود بگیرد و بعد کوچه‌ها تاریک، خیابان‌ها پر از حادثه و من میان شهری آشفته،…

بازی‌های کارمندی 1280 720 رویش مهر و اندیشه

بازی‌های کارمندی

حسین شریفی حالا که بالاجبار این‌جا کارمند[1] شده‌ام و دوره‌ی خدمت وظیفه‌ام را طی می‌کنم، چه کنم با ذهنم؟ این ذهن گریزپای! ذهن آدم که وظیفه‌ی عمومی سرش نمی‌شود. می‌پرد می‌رود هرجا که دلش خواست بازی می‌کند پدرسوخته! انگار می‌خواهد ثابت کند تن به کارمندی نمی­دهد! اما می‌خواهد به که ثابت کند؟ الله اعلم! من…

آدم وقتی فلسفه بخواند چه‌کاره می‌شود؟ 745 375 رویش مهر و اندیشه

آدم وقتی فلسفه بخواند چه‌کاره می‌شود؟

مینا شمگانی از وقتی یادم می‌آید هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست فلسفه بخوانم؛ به‌خصوص که اولین مواجه‌ام با فلسفه و منطق به‌خاطر معلم بی‌علاقه‌ای که داشتیم در سال سوم دبیرستان، بسیار بد بود. البته یک دلیل دیگر هم داشت: من هیچ‌وقت آدم آینده‌نگری نبوده و نیستم؛ یعنی همیشه اگر انجام یک کار در زمانی مشخص حالم را…

ترانزیت 1203 780 رویش مهر و اندیشه

ترانزیت

ویدا بنی‌فاطمی      هندوستان؛ کشوری که عاشقش بودم. چندین مرتبۀ دیگر هم، به‌اتفاق علی (همسرم) و پسرم، که در آن موقع‌ها چند ساله بود، آمده‌ام. حتی در طول سفر، که اغلب یک ماهی طول می‌کشید، به چندین شهر دیگرش سفر می‌کردم و در هرکدام هم چند روزی می‌ماندم. وقتی هم که دخترم به دنیا آمد، یکی…


بیشتر بخوانید…

تماس بگیرید

031-36243876

ایمیل

info@rooyesh.com

© کلیه حقوق برای رویش مهر محفوظ است. طراحی توسط شاینا