• شماره تماس : 03136243876

رسانه

Jeff Wall

سربازان مرده اثر جف وال

سربازان مرده اثر جف وال 526 797 رویش مهر و اندیشه

سربازان مردهنویسنده: علی فشارکی
این عکس یکی از گرانترین عکس‌های تاریخ عکاسی است و در سال ۲۰۱۲ بیشتر از ۳.۵ ملیون دلار به فروش رفت. در این عکس، ابتدا از مدل‌ها در فضای استودیو عکس برداری شده و سپس تصویر بر روی عکس از فضای بیرونی مونتاژ شده است.
جف وال از هنرمندانی است که رابطه عمیقی با فلسفه دارد و بسیار از افکار والتر بنیامین فیلسوف آلمانی (۱۹۴۰-۱۸۹۲) تاثیر گرفته است. والتر بنیامین تجربه بی‌واسطه روزمره (Erlebuis) و تجربه فلسفی یا تجربه اصیل (Erfahrung) را متفاوت از هم می‌داند. بنیامین در آثارش تلاش در بدل کردن تجربه روزمره به تجربه حقیقی دارد. پیدا کردن وجه‌های اختصاصی در بطن روزمرگی. یافتن «تاریخ» در وجود امور صرفا تاریخی، برای استفاده دوباره از نیرو‌های سرکوب شده گذشته به امید ساختن آینده‌ای بهتر. در اثر سربازان مرده که البته نام اصلی آن «گفت‌و‌گوی سربازان مرده» است هم نوعی تاثیر عمیق فلسفی از افکار بنیامین را شاهد هستیم که احتمالا جایگاه بالای این اثر جف وال در تاریخ هنر، مدیون همین تفکر فلسفی است.
جف وال در آثارش تلاش در بیان و تحقق تجربه اصیل دارد. بنیامین در رابطه با ناپدیداری «مرگ» راوی در روزگار ما می‌گوید: «هر چند که نام راوی برای ما آشناست و هر چند که حضور او همه‌جانبه است، اما این حضور به صورت نیرویی ملموس نیست. راوی چیز‌هایی که از ما دورند و یا از ما فاصله می‌گیرند را جلوی چشم ما می‌آورد.»
جف وال این عدم حضور «آگاهی سنتی» را کاملا می‌شناسد و نیازی که ما در به روز کردن خاطره‌هایمان احساس می‌کنیم. جف وال با به تصویر کشیدن بخشی از خودآگاه تلاش می‌کند تا آنرا در ناخودآگاه جای بدهد. ترفندی که در اثر سربازان مرده کاملا به چشم می‌آید. به طور معمول جف وال یک پروژه‌ی عکاسی با ایده‌ای ثابت و مفهمومی کاملا از قبل مشخص شده شروع نمی‌کند. در عوض اساس پروژه را بر دریافت مستقیم از خاطرات پراکنده بنیان می‌گذارد و برای خلق تصاویر خاص، روزمره یا زیبایی‌شناسانه موضوع تصویر را به حافظه بلند‌مدت یا کوتاه‌مدت خود ارجاع می‌دهد.
وال در برخورد با موضوعی جدید، مانند فیلسوفان پرسه‌زن، پیش از سقراط در آتن باستان رفتار می‌کند. یعنی درست مانند کسی است که شهودی مستقیم از زندگی شهری و مدنیت کسب می‌کند. خواه در ارتباطش با مردم، خواه در مواجهه با معماری شهری. در عمل تمام این ارجاعات، به تجربه‌های تکه تکه در ذهن او فرم می‌دهند. جف وال در این مورد می‌گوید: «مثل چیزی که در گوشه ذهن شماست و شما از وجود آن بی‌خبرید. اما به محض آنکه با آن در تجربه مستقیم قرار می‌گیرید، آنرا می‌شناسید.

روز موش خرما

پیشنهاد فیلم: روز موش خرما

پیشنهاد فیلم: روز موش خرما 1080 1080 رویش مهر و اندیشه

روز موش خرما

نویسنده: نوید کریمی

۱۳ بهمن مصادف با ۲ فوریه به اسم روز موش‌خرما معروف است. درباره‌ی این روز یک فیلم هم ساخته شده که محبوب و معروف است. از آنهایی که هر سال در روزش دوباره و دوباره باید دید.
فیلم در سال ۱۹۹۲ ساخته شد و امسال سی ساله شده است. اما بهتان قول می‌دهم که هنوز تازگی و طراوت همان زمان را دارد و اگر فیلم را دیده باشید تایید می‌کنید که چندباره دیدنش همچنان لذت بخش است.
«فیل کانرز» خبرنگار هواشناسی برای گزارش از روز ۲ فوریه با گروهش به شهری می‌رود. اما خوشش نمی‌آید که خیلی در شهری کوچک بماند و کارش را سرسری و با بیخیالی به انجام می‌رساند و می‌خواهد که غروب نشده برگردند، اما بدی آب و هوا مانع می‌شود و آنها شب را مجبور به ماندن می‌شوند.

روز موش خرما
ماجرا از این نقطه شروع می‌شود. هر بار که فیل از خواب بیدار می‌شود، در روز دوم فوریه و در همان شهر است و قرار است گزارش را اجرا کند و به سرانجام برساند. در ابتدا ترسناک است و غیرقابل باور، بعد بامزه می‌شود و خوشایند چون فیل می‌فهمد که می‌تواند بر وضعیت مسلط شود. او در این بازه هرکاری که دلش می‌خواهد انجام می‌دهد. هر هنر و تخصصی که دوست دارد فرا می‌گیرد. هیچ چیزی جلوی او را نمی‌گیرد و حسی خداگونه به او دست می‌دهد که از آن استفاده‌های بامزه‌ای می‌کند. مثلا به اندازه ده نفر شیرینی می‌خورد و میداند مشکلی بابت عواقب جسمی‌اش پیدا نخواهد کرد. یا از ماشین حمل پول بانک دزدی می‌کند و خلاف‌های دیگر. اما اینها خیلی زود مزه‌شان را از دست می‌دهند و چیزی نیست که دیگر در تکرار همیشگی سرگرم کننده باشد و بعد یأس می‌آید و ناامیدی و سعی برای خلاص شدن از این وضعیت. این تلاش‌ها اول ترسناکند و بعد خنده‌دار می‌شوند و در ادامه همراه با حس ترحم. غمگینمان می‌کند و ما هم چون فیل کانرز هیچ کاری از دستمان برنمی‌آید.
از اینجا به بعد اما فیل برای خودش هدف پیدا می‌کند، زندگی در تکرارش را برای چیزی که فکر می‌کند باارزش است می‌گذراند و موفق می‌شود. برای آنکه دل زن مورد علاقه‌اش را به دست بیاورد تلاش می‌کند و درعین حال در نزد دیگران هم محبوب می‌شود، چیزی که قبلا اصلا نبود. و داستان با طعم دوگانه‌ی تلخ و شیرینش تمام میشود، نه در خاطره‌ی مخاطبانش.
تماشای این فیلم را به سینمادوستان پیشنهاد می‌کنیم و معتقدیم هرکس این فیلم را ببیند، وسوسه دوباره دیدنش رهایش نمی‌کند.

michael kenna

مایکل کنا عکاس هایکو

مایکل کنا عکاس هایکو 1000 999 رویش مهر و اندیشه

به قلم علی فشارکی

رد‌پای عکاسی در شب در تاریخ هنر برمی‌گردد به آخرین سال قرن ۱۹. در اوایل سال ۱۹۰۰ عکاسانی مانند آلفرد استیگلیتز (Alfred Stieglitz) و ویلیام فریزر (William Fraser) به عکاسی در شب پرداختند. ولی این براسای (Brassai) و بیل برانت (Bill Brandt) بودند، که با عکس‌هایشان از شب‌های پاریس (Brassai) و شب‌های لندن در زمان جنگ جهانی دوم (Brandt) عکاسی شب را ارتقا دادند و برای خود عنوانی در تاریخ هنر به‌دست آوردند.
عکاسی در شب در طول زمان با پیشرفت تجهیزات عکاسی و نورپردازی علاقمندان بسیاری را به خود جذب کرد. عکاسی در شب شرایط بسیار مناسبی برای خیال‌پردازی و تجربه‌های وهم‌آلود فراهم می‌آورد.
در تاریخ هنر معاصر وقتی به عکاسی در شب می‌رسیم، قطعا باید به مایکل کنا (Michael kenna) به عنوان یکی از مطرح‌ترین عکاسان معاصر اشاره کنیم. مایکل کنا بسیاری از عکس‌هایش را در تاریکی شب یا در نور کم ابتدای روز و با نوردهی‌های طولانی ثبت می‌کند. مایکل کنا در یکی از کتابهایش نوشته است: «شب هنگام احساس نزدیکی بیشتری با عناصری که از آنها عکس می‌گیرم دارم. به طبیعت نزدیک‌تر می‌شوم چون باید تماشا کنم.»
مایکل کنا سال ۱۹۵۳ در شهری کوچک در شمال غرب انگلستان چشم به دنیا گشود. خودش اینگونه روایت می‌کند: «وقتی تقریبا ۱۱ سال داشتم به مدرسه دینی کاتولیک می‌رفتم تا کشیش شوم. ۷ سال در آنجا بودم. متوجه شدم که شخص مناسبی برای کشیش شدن نیستم. خوشبختانه نقاشی‌ام خوب بود پس به مدرسه هنر رفتم. مدت کوتاهی یعد هم به مدرسه عکاسی رفتم و سه سال آنجا تحصیل کردم. اولین کار حرفه‌ای خود را تقریبا در ۲۰ سالگی شروع کردم و پنجاهمین سالگردعکاسی خودم را در سال ۲۰۰۳ جشن گرفتم.»

michael kennaمایکل کنا در مورد عکاسی در شب و طلوع می‌گوید: «من ابتدا فقط صبح زود عکاسی می‌کردم. آرامش و سکوت این ساعتها را دوست دارم.افراد کمی اطراف هستند و پرندگان کمتری هم در آسمان دیده می‌شوند. نور صبح، نرم و پراکنده است. این نور زمینه‌های درهم را به لایه‌هایی دوگانه از درجات رنگ دوبعدی تبدیل می‌کند. هنوز هم طلوع آفتاب زمان محبوب من است، اما اکنون در ساعت‌های دیگر روز هم عکاسی می‌کنم. عکاسی در شب هم به این دلیل دوست دارم که قسمتی از کنترلمان بر آنچه مقابل دوربین اتقاق می‌افتد، از دست می‌دهیم. در طول ساعت‌های تاریکی، جهان تغییر می‌کند. رودخانه‌ها متلاطم می‌شوند. ابرها می‌گذرند و موقعیت زمین و ستارگان عوض می‌شود. این رویداد‌ها برای چشم انسان قابل رویت نیست، اما می‌تواند روی فیلم عکاسی ثبت شود. برای عکاس، واقعیت می‌تواند سوررئال شود و با استفاده از نورهای متعدد در شب به ساخت فضاهای سوررئال کمک کند. شب، موقعیتی ویژه برای خلاقیت دارد.» مایکل کنا در ادامه با اشاره به تفاوت زمان نوردهی در شب و روز می‌گوید: «وقتی نور دهی به جای یک لحظه، ساعت‌ها طول می‌کشد به طور مسلم زمان بیشتری برای تماشا موجود است. زمانی این تماشا کردن برای حفظ امنیت است، اما بیشتر وقت‌ها فعالیتی برای پرورش روح است. آسمان را تماشا می‌کنم، برگ‌های درختان، ماشین‌های درحال عبور، سایه‌هایی که عوض می‌شوند. دود دود‌کش‌ها و هر چیزی که در اطراف است. باد و باران و مه، همه بر روی تصویر نهایی من تاثیرگذارند. ما زندگی سریع و پرشتابی داریم، پس نعمتی است اگر گاهی سرعت را کم کنیم و به زیبایی‌های فراموش شده طبیعت که به راحتی می‌بینیم اما برایمان عادی شده است، بپردازیم.
زیبا شناختی نقاش در آثار مایکل کنا بسیار مشهود است و خودش هم خود را به عنوان یک عاشق نقاشی معرفی می‌کند. منتقدین عکس‌های مایکل کنا را بسیار تحت تاثیر زیبا شناختی ژاپنی توصیف کرده‌اند. مایکل کنا در تاریخ هنر معاصر یکی از مطرح‌ترین عکاس‌های زنده‌ی دنیا است. خودش در مصاحبه‌ای روایت می‌کند: «من عاشق زیبا شناختی ژاپنی هستم. زمان زیادی در ژاپن سپری کردم. نام یکی از آخرین کتاب‌هایم ژاپن است. برای این کتاب، سه سال در ژاپن بودم و حتی بعضی از عکس‌هایم در دهه ۸۰ در ژاپن ثبت شده است.» عکس‌های ژاپن مایکل کنا را بسیاری هایکو (نوعی شعر ژاپنی) بصری نا‌میده‌اند. در کل دنیای سیاه و سفید مایکل کنا، به مانند شعری بصری است که بیننده را به تخیل فرا می‌خواند. این مقاله را با نمونه‌ای از شعر هایکو به پایان می‌بریم.

دیری چشم به راهمان می‌گذارد،
با این همه چه زود فرو می‌ریزد
روح شکوفه‌های گیلاس!

معرفی فیلم

از گوشه و کنار سینمای جهان

از گوشه و کنار سینمای جهان 1225 1157 رویش مهر و اندیشه

تراژدی مکبث

 

نویسنده: نوید کریمی

تراژدی مکبث

فیلم محصول 2021 است و به جای برادران کوئن فقط نام جوئل به عنوان نویسنده و کارگردان و تهیه کننده دیده می‌شود. برادرانی که خالق تعدادی از بهترین فیلم‌های سی سال اخیرند، حالا و فعلا جدا افتاده‌اند و تا کی معلوم نیست و ما حالا با یک اقتباس از یکی از بهترین نمایشنامه‌های شکسپیر مواجهیم و باید اعتراف کرد که یکی از بهترین اقتباسهاست. با دیدن نماهای اولیه متعجب و شاید نگران شوید که چه چیزی قرار است ببینید و در ادامه این حس تشدید می‌شود. فیلم از اضافات و مانع‌ها برای بهتر دیده شدن خالی است. مینی مال و مستقیم. بازی‌های درجه یک از دنزل واشنگتن و فرانسیس مک دورموند در نقش مکبث و لیدی مکبث که قطعا به یاد خواهد ماند و تصاویری که بشدت اکسپرسیونیستی‌اند. فضاهای خالی که باعث می‌شود شخصیت‌های اصلی بیشتر به نمایش گذاشته شوند. فیلم ادای احترامی به سریر خون کروساوا و مهر هفتم برگمان است. فیلمی است جدی، خشن و تلخ از جوئل کوئن و البته کاملا اورجینال. در فیلم همه چیز درباره خالی بودن است و هیچ فاصله و فضایی مابین آن نیست، مگر مه شک و تردید، که مکبث با بازی دلنشین و البته ترسناک دنزل واشنگتن، آن قدم‌ها را برمیدارد و مسیر به ظاهر طولانی را طی می‌کند تا به موفقیت برسد، اما نمی داند که آن شروع سقوط است و غرق شدن.

C'mon C'monC’mon C’mon
فیلم C’mon C’mon درباره فقدان است. درباره فقدان مادر، پدر و فقدان حس توانایی نزدیک شدن به عزیزان. جانی با بازی واکین فونیکس کارش مصاحبه با کودکان و نوجوانان است و ضبط صدای آنها و گوش دادن و تدوین کردنشان اما این گوش دادن و توجه کردن در مواجهه با خواهرزاده‌اش (به عنوان آدمی مهم در زندگی‌اش) واقعی‌تر و بیواسطه‌تر می‌شود. کارش سخت می‌شود و این مواجهه راحت نیست. با وجود این کم کم یاد می‌گیرد و می‌تواند خودش را جمع و جور کند و کار درست را انجام دهد. هر دو نفر یاد می‌گیرند که چگونه برخورد کنند و چگونه این فهمیدن را گسترش دهند و به درک متقابل برسند. گشتن‌ها و دیدن‌ها و اتفاقات انگار در همین راستاست.
کارگردان فیلم را سیاه/ سفید ساخته و خلوت. این کار فرصتی است که به جای زرق و برق مکان‌های شهری، بیشتر به مردم و رفتارهایشان توجه کنیم. مخصوصا جانی و جسی که هم همدیگر را کامل می‌کنند و هم بازنمود یکدیگرند. جانی به خواهرزاده‌اش آموزش صدابرداری می‌دهد و او را علاقه‌مند به این کار می‌کند و جسی، با سوالاتش دایی‌اش را با چیزهایی مواجه می‌کند که بعد از مرگ مادرش از آنها فرار کرده و نخواسته به آنها بپردازد.
فیلم هیچ چیزی نداشته باشد، نمایش جالبی از رابطه‌ی کودک و بزرگسال است که نبودن‌ها به شدت روی آنها تاثیر گذاشته است.

The Hand of GodThe Hand of God
برای کسانی که به فوتبال علاقه مندند، این جمله، جمله‌ی معروفی است. اکثریت با آن برخورد داشته‌اند و می‌دانند که چه کسی گفته و برای چه اتفاقی افتاده است و حالا این عنوان یک فیلم بیوگرافی است. در مورد دوره‌ای از زندگی خالق فیلم، پائولو سورنتینو. در مورد دوره‌ای تلخ از زندگیش. اما داستان تلخ نیست. اتفاقا لحظات بامزه و مفرح فیلم زیادند و بیاد ماندنی. خیلی زود متوجه می‌شویم که مکان ناپل است و در دهه ی 80 میلادی قرار داریم و شایعاتی وجود دارد که مارادونا قرار است از تیم بارسلونا جدا شود و همه شهر امید دارند که او به تیم شهرشان منتقل شود. آنهم نه تیم قوی و قدرتمند و پرافتخار در کشور، بلکه تیمی ضعیف در جنوب ایتالیا و سوال اینجاست این انتقال و آمدن چه ربطی به زندگی یک نوجوان دارد؟ گویی آدم‌ها، روابط و گفتگوها و تمام زندگی مردم به این موضوع ربط پیدا کرده بود. در یک دورهمی خانوادگی پسر مورد خطاب قرار می‌گیرد:” اگر نیاید اینجا، من خودم رو می‌کشم”. جمله را پیرمردی می‌گوید که سن زیادی دارد و این جمله در مورد مارادوناست. پدر و مادر پسر دعوایشان شده و زنگ تلفن به صدا درمی‌آید و همه فکر می‌کنند، زنی که پدر خانواده با او رابطه دارد، مزاحم شده است. پدر ساکت است و فقط گوش می‌دهد. پسرها هم جمع می‌شوند و به همراه مادر نگاه می‌کنند، همه مطمئن‌اند که بعد از قطع شدن تلفن دعوا با شدت بیشتر ادامه پیدا می‌کند. با گذاشتن گوشی، پدر می‌گوید که همکارش در بانک بوده است و حالا زنگ زده که بگوید تضمین یک ارسال پول چند میلیاردی را تایید کرده است. کلا ورق برمی‌گردد و دعوا و کشمکش جایش را به خوشحالی و ذوق و هیجان می‌دهد.
این دلیلی است که فیلم با وجود اسمش، یک اثر بیوگرافی است. تاثیر آمدن ماراداونا به ناپولی کم از کشف آتش برای مردمان آن زمان نبوده است. گویی همه‌چیز و همه‌کس و همه روابط تحت تاثیر آن بوده‌اند. مخصوصا زندگی خالق فیلم.

ژیل دلوز

فلسفه برای همه

فلسفه برای همه 612 612 رویش مهر و اندیشه

فلسفه راهی برای درک و دریافت درست‌تر بسیاری امور است. راهی برای دور شدن از ملال و کشف ابعاد جدید زندگی.
کلمه فلسفه و یادگیری آن برای انسان‌هایی که دور از آن هستند با نوعی ترس همراه است اما در عین حال کسان بسیاری همیشه به دنبال راهی برای یادگیری فلسفه بوده‌اند.
اما فلسفه خواندن مسیر خود را دارد. زمانی می‌توان نتیجه‌ای از آن حاصل کرد که در مسیر درست آن حرکت کنیم.

در اتاق فلسفه موسسه قصد داریم این مسیر را به درستی نشان دهیم. راهی که نگاه به زندگی را برایمان جدیدتر و قابل فهم‌تر می‌کند.

بخش‌های از فیلم متعلق به قسمتی از صحبت‌های «ژیل دولوز» فیلسوف فرانسوی است.

«برش‌های فیلم بدون عنوان»، عکس شماره ۲۱

«برش‌های فیلم بدون عنوان» عکس شماره ۲۱

«برش‌های فیلم بدون عنوان» عکس شماره ۲۱ 1185 940 رویش مهر و اندیشه

«برش‌های فیلم بدون عنوان»، عکس شماره ۲۱

نویسنده: علی فشارکی

مجموعه عکس «برش‌های بدون عنوان» از سیندی شرمن، مجموعه‌ای است استثنایی از ۶۹ سلف‌پرتره‌. سلف‌پرتره‌ها در فضایی سینمایی و به مانند برش‌هایی از نماهای یک فیلم تصویر شده‌اند. یکی بودن سوژه و تماشاگر در این اثر سیندی شرمن نمادی است از جستجوگری در هنر پست مدرن. هنر سیندی شرمن در شخصیت‌بخشی به سوژه‌ها، آن هم در بستر فیلمی که وجود خارجی ندارد، باعث شده تا تماشاگران را به نگاهی فعالانه به آثارش تشویق کند. به صورتی که هر کدام از عکس‌های مجموعه «برش‌های فیلم بدون عنوان» تماشاگر را به ساختن فضایی شخصی حول محور آن عکس سوق می‌دهد. در واقع مجموعه «برش‌های فیلم بدون عنوان» به صورتی پویا با مخاطب خود ارتباط برقرار می‌کند و تخیل مخاطب را بیدار می‌کند. آثار سیندی شرمن نمونه‌هایی بسیار ارزنده ازهنر پاپ هستند.
در میان تمام عکس‌های مجموعه «برش‌های فیلم بدون عنوان»، عکس شماره ۲۱ بیشتر از همه توجه منتقدین را به خود جلب کرده و در تاریخ هنر مطرح شده است. مجله تایم عکس «برش فیلم بدون عنوان شماره ۲۱» را به عنوان یکی از «صد تصویر اثرگذار همه دوران‌ها» مطرح کرده است. چرا که سیندی شرمن در این برش‌ها، به ما یادآوری می‌کند که عکاسی می‌تواند فضایی باشد برای تبدیل شدن به آنچه که نیستیم یا آنچه که می‌خواهیم باشیم. نکته بسیار مهمی که کاملا در تضاد با برداشتی است که عکاسی را به عنوان ثبت واقعیت می‌شناسد. واقعیتی که امروزه با رواج عکس سلفی بیش از پیش بیننده را به چالش می‌کشد. در روزگاری که بسیاری از ارتباطات ما از طریق شبکه‌های اجتماعی مجازی است. این واقعیت که عکس‌های سلفی بیشتر از آنکه نمایانگر واقعیت افراد باشد نشانگر آمال و آرزوهای آنهاست، انسان امروز را در مقابل سوال‌هایی دشوار قرار می‌دهد. پرسش‌هایی از نوع تفاوت واقعیت و حقیقت. پرسش‌هایی اساسی که انسان از ابتدا با آنها درگیر بوده و امروزه با رواج دنیای مجازی و متاورس دوباره به دغدغه‌ی انسان معاصر تبدیل شده است.

نشست دنیای مترجم در قاب تصاویر

نشست دنیای مترجم در قاب تصاویر 560 420 رویش مهر و اندیشه

منوچهر بدیعی در یک روز تاریخ ساز از اولیس تاریخ ساز گفت

گفت و گوی حامد قصری با استاد منوچهر بدیعی

گفت و گوی حامد قصری با استاد منوچهر بدیعی 560 420 رویش مهر و اندیشه

بخشی از گفت و گوی حامد قصری با استاد منوچهر بدیعی

منوچهر بدیعی درباره اولیس و اندیشه ترجمه هایش می گوید

گزارش تصویری نشست داستان خوانی سعید محسنی در شب‌های داستان

گزارش تصویری نشست داستان خوانی سعید محسنی در شب‌های داستان 560 420 رویش مهر و اندیشه

جامعه شناسی رمان با دکتر شاپور بهیان

جامعه شناسی رمان با دکتر شاپور بهیان 560 420 رویش مهر و اندیشه
جامعه شناسی رمان
مدرس:دکتر  شاپور بهیان
شروع دوره :۲۴ آذرماه ۹۷
۷ جلسه شنبه ها از ساعت ۱۶:۳۰

تماس بگیرید

031-36243876

ایمیل

info@rooyesh.com

© کلیه حقوق برای رویش مهر محفوظ است. طراحی توسط شاینا