• شماره تماس : 03136243876

ادبیات

معرفی کتاب حقیقت و مرد دانا

معرفی کتاب حقیقت و مرد دانا 560 420 رویش مهر و اندیشه

عاقبت زمانی رسید که مرد کامل حس کرد به آخر راه رسیده است. یکروز چیز عجیبی دید. روی زمین، جلوتر از او، سایه اش می ‌رفت. خمیده، با چوبدستی بلند و چنته‌یی.
او می‌رفت و هرگز به سایه‌اش نمی‌رسید. آیا او همه‌ی عمر به دنبال سایه‌ی خودش دویده بود؟
با خود فریاد برداشت :
تو در این سفرِ دراز چه دیدی؟
زانوانش دیگر تاب رفتن نداشتند، و اندام خسته‌اش آسودگی می‌خواست.

کتاب حقیقت و مرد دانا، داستان پسرکی روستایی است که به قصد یافتن حقیقت از خانه بیرون می‌آید. پسرکِ این داستان فردای یک جشن عروسی، به تقلید از بازی مطربان، می‌خواهد با دوستانش نمایشی اجرا کند اما طرح یک پرسش در این باره که آیا بازی حقیقی است یا نه سرآغازی می‌شود برای یک سفر بی‌پایان. سفری در جست وجوی حقیقت. پسرک که پاسخی از پدر و آموزگار نمی‌گیرد برای یافتن مرد دانا ـ کسی که حقیقت را به او بنمایاند ـ قدم به سرزمین‌های تازه‌ای می‌گذارد.

در هر سرزمینی و در ارتباط با مردمان آن چیزی جدید می‌آموزد و گوشه‌ای از حقیقت بر او نمایان می‌شود. سال‌ها می‌گذرد و پسرک ـ که دیگر کامل‌مردی شده است ـ قصد بازگشت به خانه می‌کند ولی در خانه کسی پذیرای او نیست. پس به صحرا برمی‌گردد، از راهزنی کتابی و قلمی می‌خرد، در بالای تپه‌ای خانه‌ می‌سازد و روزگار می‌گذراند.

… روزی پسرکی نزد او می‌آید و سراغ حقیقت را می‌گیرد. او که اکنون پیر شده است پسرک را به تماشای نمایش بزرگ جهان فرا می‌خواند و می‌گوید کسی هست که از او بسیار داناتر است و پس از این می‌آید.

حقیقت و مرد دانا روایت رنج بی پایان و تنهایی انسانی است که لحظه‌ای آرام و قرار ندارد و در جست‌وجوی معنای زندگی و یافتن حقیقت، زندگی راحت و بی‌دردسر خود را رها می‌کند و در راهی سخت و دشوار قدم می‌گذارد. راهی که پایانی برای آن نیست.

شخصیت اصلی داستان بدون نام است. پسرک با گذر از هر روایت، بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود؛ برخورد با رخ‌دادهای زندگی او را متحول می‌کند و سرانجام خود، به مرد دانای قصه تبدیل می‌شود.

حقیقت و مرد دانا کتابی است در ستایش روح پرسش‌گری و نکوهش سکون و ایستایی. کتابی که با دیده‌ی احترام به جهان هستی می‌نگرد و به پاکی روح طبیعت باور دارد. توصیف‌های کتاب به شدت تصویری است، متن هم‌چون یک نمایش‌نامه صحنه به صحنه و با توصیف فضای جدید پیش می‌رود. تصویرهای کتاب به خوبی، متن را همراهی و زیبایی اثر را دو چندان می‌کند.

موضوع کتاب، از ابتدای شکل‌گیری تمدن بشری، دغدغه‌ی همیشگی انسان بوده است و با این که ناشر، مخاطب کتاب را گروه د ـ گروه سنی دوازده سال به بالا ـ معرفی می‌کند ولی حقیقت و مرد دانا برای مخاطب بزرگ‌سال نیز جذاب است و گفتنی بسیار دارد.کتاب حقیقت و مرد دانا نخستین بار در سال ۱۳۵۱ منتشر و در سال ۱۳۵۵ تجدید چاپ شد. این کتاب در سال ۱۳۵۲ برگزیده‌ی شورای کتاب کودک شد.

گابریلا میسترال

گابریلا میسترال 560 420 رویش مهر و اندیشه


به ناکجاآباد عشق رسیدیم،
عشقی بدون بازگشت.
آرزوی درکنارزمین بودن،
دست دردست وساکت،
همچون آن لال .
مادرم، زنی کوچک،
همچون بوته پونه، یک علف.
سایه ای روی خاک نینداخت، هیچگاه.
زمین اورا دوست میداشت،
چون اوسبکبال، لبخند میزد

دررنج و در شادی/ ترجمه: نصرت شاد

زندگی میسترال

گابْریلا میسْتْرالْ در ۷ آوریل ۱۸۸۹ در شیلی به دنیا آمد. این هنرمند نخستین فرد از آمریکای لاتین بود که برنده جایزه نوبل در ادبیات شد. گابریلا میسترال در سال ۱۸۸۹ میلادی، در دهکده دورافتاده در شمال دره الکی (Elqui) شیلی به دنیا آمد و در روستای مونته‌گرانده پرورش یافت. او از سن ۱۵ سالگی آغاز به آموزگاری کرد و بعد از سوی آموزش و پرورش شیلی به عنوان رایزن آموزشی برگزیده شد. در سال ۱۹۱۴ با غزل‌های سه‌گانه‌اش به نام غزل‌های مرگ برنده جایزه ملی شعر شیلی شد. او همچنین به نمایندگی مردم شیلی در جامعه ملل و پس ازآن در سازمان ملل متحد برگزیده شد.میسترال در سال ۱۹۴۵ به خاطر داستان معروف «دعا به خاطر آنها که خودکشی کردند»، موفق به دریافت جایزه ادبی نوبل گردید.گورنبشته وی این جمله است: «آنچه روح برای جسم انجام می‌دهد، همان را شاعر برای مردم خود به جای می‌آوَرَد.»این شاعر در ۱۰ ژانویه 1957 درگذشت.

آثار

  • غزل‌های مرگ (Sonetos de la Muerte)‏ (۱۹۱۴) (برنده جایزه ملی شعر شیلی)
  • ویرانی (Desolación) ‏ (۱۹۲۲)
  • تدریس برای زنان (Lecturas para Mujeres)‏ (۱۹۲۳)
  • نازک‌دلی (Ternura)‏(مادرید ۱۹۲۴)
  • Nubes Blancas y Breve Descripción de Chile ۱۹۳۴‏
  • بریدن (Tala)‏(بوئنوس آیرس ۱۹۳۸)
  • گزیده‌ها Antología‏ (۱۹۴۱)
  • چرخُشت (Lagar)‏(سانتیاگو، شیلی ۱۹۵۴)
  • Recados Contando a Chile ۱۹۵۷‏

غزل‌های مرگ (Sonetos de la Muerte)‏ (۱۹۱۴) (برنده جایزه ملی شعر شیلی)
ویرانی (Desolación) ‏ (۱۹۲۲)
تدریس برای زنان (Lecturas para Mujeres)‏ (۱۹۲۳)
نازک‌دلی (Ternura)‏(مادرید ۱۹۲۴)
Nubes Blancas y Breve Descripción de Chile ۱۹۳۴‏
بریدن (Tala)‏(بوئنوس آیرس ۱۹۳۸)
گزیده‌ها Antología‏ (۱۹۴۱)
چرخُشت (Lagar)‏(سانتیاگو، شیلی ۱۹۵۴)
Recados Contando a Chile ۱۹۵۷‏
شعر شیلی (Poema de Chile)‏ (۱۹۶۷)، انتشار پس از مرگ

مجموعه شعر «شعبده‌باز» در کتابفروشی رویش

مجموعه شعر «شعبده‌باز» در کتابفروشی رویش 560 420 رویش مهر و اندیشه

مجموعه شعر «شعبده‌باز» حسین مزاجی نخستین‌بار سال هشتاد و دو در نشری در اصفهان منتشر شد. چندنسخه‌ی آن به دست داوران جایزه‌ی شعر امروز ایران (کارنامه) رسید و همان کافی بود تا جایزه‌ی کتاب شعر برگزیده‌ی سال را به «شعبده‌باز» بدهند.پس از هفده‌سال مجموعه‌ی «شعرهای گمان» با چاپ جدید کتاب «شعبده‌باز» آغاز می‌ شود. یکی از مهم ترین ویژگی های یک شعر ماندگار، توجه به ظرفیت های متنوع زبانی، اعم از زبان گفتار، زبان آرکائیک، زبان معمول و رایج, زبان اسطوره و حماسه و یا ترکیب متناسب آن ها با فضای شعر می باشد، تـا آنجا که از همنشینی کلمات, ساختاری متشکل و ارگانیک ایجاد گردد،و شاعر به کمک آن ها و بهره گیری از این گونه تمهیدات بتواند به تعریف تازه ای از شعر نائل شود. در واقع شعبده‌باز، شاعر ـ خنیاگری است که می‌داند، تمام هستی، یک نمایش است و در این نمایش، کاراکترها به آسانی می‌توانند نقش‌های مختلفی را با توجه به شرایط بپذیرند، بدون آن که جامعه‌ی انسانی این حقیقتی را که شاعر به آن دست یافته است، پذیرفته باشد، تا آنجا که وقتی موش‌ها در عمق تباهی در حال جویدن طناب‌ها هستند، این تنها شاعر است، که در این وضعیت از عشق مدد می‌جوید.«شعبده‌باز می‌گوید / موش‌ها خسته نمی‌شوند / و طناب هرقدر محکم / سرانجام پاره می‌شود / و در این میان، مجال چند بوسه هست؟»

از ایده تا اجرای مرگ فروشنده

از ایده تا اجرای مرگ فروشنده 560 420 رویش مهر و اندیشه

مرگ فروشنده شناخته‌ترین نمایش‌نامه آرتور میلر است که در ۱۹۴۹ منتشر شد و جایزه پولیتزر نمایش‌نامه و جایزه تونی بهترین نمایش‌نامه را برای او به ارمغان آورد. این نمایش‌نامه اگرچه در شش هفته در بهار ۱۹۴۸ نوشته شد، اما ده سال ذهن میلر را سرگرم خود کرده بود. «مرگ فروشنده»، اولین بار در فوریه ۱۹۴۹ در تئاتر برادوی شهر نیویورک اجرا شد و ۷۴۲ اجرا از آن به روی صحنه رفت و سه بار جایزه تونی بهترین اجرای دوباره را بدست آورد. از روی این نمایش‌نامه، فیلم‌هایی نیز ساخته شده‌است.
خلاصه داستان:ویلیِ شصت و سه ساله از یک سفر کاری ناموفق به خانه‌اش در نیویورک بازگشته. ویلی با همسرش لیندا مشغول صحبت می‌شود و مشخص می‌شود که زندگی مشقت باری دارد. به نظر می‌رسد که حافظه ویلی دچار مشکل شده، گاهی خود را در گذشته و در خاطراتش تصور می‌کند و بدتر از همه اینکه با خودش صحبت می‌کند. ویلی از اینکه پسر بزرگش بیف در کارش موفق نیست ناراضی است. بیف و هپی با هم مشغول صحبت می‌شوند و ناراحتی خود را از زوال عقلی پدرشان ابراز می‌کنند. هر دو از وضعیت شغلیشان ناراضی هستند و ایده خرید یک مزرعه در غرب را در ذهنشان می‌پرورانند. ویلی به روزگار خوش گذشته اش می‌اندیشد که پسرانش در بوستون به دیدارش می‌آمدند. زمانی که چارلی به ویلی گفته بود که بیف در امتحان ریاضی رد شده اما پسر خودش برنارد بسیار باهوش و موفق است. اما ویلی به این فکر می‌کند که پسرانش خوش قیافه تر هستند و به نظرش همین باعث موفقیتشان خواهد شد. ویلی خاطرات زیادی را به یاد می‌آورد، از جمله خانم فرانسیس که در بوستون با او رابطه داشته. به نظر می‌رسد که ویلی زمان حال و گذشته را با هم قاطی می‌کند و وقتی که چارلی در زمان حال به خانه ویلی می‌آید تا با او ورق بازی کند، ویلی با برادرش بن مشغول صحبت می‌شود. بن سال‌ها پیش به دنبال زندگی خودش رفته و حسابی ثروتمند شده و ویلی آرزو می‌کند که ای کاش او هم با بن رفته بود. ویلی از رییسش هاوارد درخواست می‌کند که بازاریابی مناطق نزدیک را به او بدهد و او را به جاهای دور دست نفرستد اما در نهایت ویلی اخراج می‌شود. بیف هم که به دنبال شغل و کاسبی جدیدی است با شکست مواجه می‌شود و بدتر از همه اینکه با برنارد که ظاهراً آدم موفقی است ملاقات می‌کند. بیف و هپی با هم به رستوران می‌روند و در آن جا ویلی هم به آن‌ها می‌پیوندد. در این میان مشخص می‌شود که زمانی که بیف به ملاقات پدرش در بوستون رفته است از رابطه نامشروع پدرش مطلع شده. ویلی در نظر بیف دیگر یک قهرمان نیست بلکه یک بازنده تمام عیار است. در خانه، ویلی به برادرش دربارهٔ نقشه اش برای خودکشی می‌گوید و اینکه با یک تصادف ساختگی با مرگ خودش بیمه عمر او به خانواده اش برسد. بیف به خانه می‌آید و ویلی را یک آدم عادی و حقیر خطاب می‌کند و از پدرش می‌خواهد او را همانگونه که هست بپذیرد. در پایان ویلی تصمیم می‌گیرد که دست به خودکشی بزند.
نقد: این داستان فاجعهٔ زندگی مردی است که به گفتهٔ نویسنده «بر نیروهای زندگی، نظارت و اختیاری ندارد». تأملی است بر زندگی انسان‌هایی که تنها هنگامی مطرح هستند که سودی می‌رسانند و سپس در خلأ رها می‌شوند. خانهٔ او شبیه به زندانی است که او در آن با تکیه بر خاطراتش سعی می‌کند ثابت کند که هنوز زنده است و وجود دارد. اما این خاطرات، تنها او را بیشتر و بیشتر در گذشته فرو برده و باعث می‌شوند تا در رؤیا فرورود و بیهوده به دیگران دل ببندد. شخصیت محوری این نمایشنامه “ویلی لومان” یک “بازاریاب” است که تصور می‌کند تنها راه داشتن یک زندگی شرافتمندانه برای خود و خانواده اش تلاش برای کسب ثروت از درون چهارچوب‌های خردکننده و بی‌احساس سرمایه داری است. او که در پایان توفیقی حاصل نمی‌کند با تصادفی ساختگی دست به خودکشی می‌زند تا از این طریق “بیف” پسر بزرگترش که سرسختانه مخالف عقاید پدرش هم می‌باشد بتواند با استفاده از پول بیمه عمر او کسب و کار خود را آغاز کند. “مرگ بازاریاب” شاید بهترین معادل برای نام این اثر باشد. مشکل اینجاست که هنگامی که این کتاب در ایران ترجمه شده، هنوز بازاریابی وارد جامعه ایران نشده بوده و اصطلاح ” بازاریابی ” در فارسی معادل‌سازی نشده بود. مترجم این اثر علی‌اصغر بهرام‌بیگی در ترجمه‌اش با عنوان “مرگ پیله‌ور” به این موضوع اشاره می‌کند. ضمن اینکه میلر هوشمندانه یک بازاریاب را برای نمایاندن چهره کریه سرمایه‌داری انتخاب کرده. بازاریابانی که روزها و شب‌ها آواره خیابان‌ها می‌شوند تا با فروش محصولات اربابانشان درصدی ناچیز از سود حاصله را سهیم شوند.

تم؛ رؤیای آمریکایی: در ۱۹۴۹ آمریکا به سرعت در حال پیشرفت بود اما میلر واقعیت‌های ورای این پیشرفت‌ها را نمایان می‌سازد. ویلی تمام زندگیش را بر اساس این ایده بنیان نهاده که مقبول بودن در میان دیگران برای نیل به تمام مقاصد کافی است. تمام زندگی او انکار واقعیات و دروغ، یکی پس از دیگری است. دربارهٔ رابطه اش با خانم فرانسیس، دربارهٔ شغلش و… در نهایت این خانه پوشالی فرو می‌ریزد و ویلی متوجه می‌شود که در رؤیا به سر می‌برد.

ماتریالیسم؛این ایده به شدت با رؤیای آمریکایی در هم تنیدگی دارد. برادر ویلی، بن، اسطوره ایست که ویلی خود را همواره با او مقایسه می‌کند. به علاوه همسایه اش چارلی و برنارد هم وجود دارند که ویلی همواره می‌خواهد از آن‌ها بهتر باشد، اما چگونه؟ و در این رقابت کشنده است که ویلی متوجه می‌شود «پس از سال‌ها تلاش، مرده اش بیشتر از زنده اش ارزش دارد» و دست به انتحار می‌زند.

معرفی رمان “نامه سرمدی” نوشته محمدرحیم اخوت

معرفی رمان “نامه سرمدی” نوشته محمدرحیم اخوت 560 420 رویش مهر و اندیشه

کتاب نامه ی سرمدی رمانی از محمد رحیم اخوّت است که توسط انتشارات آگاه به چاپ رسیده است.رمان حاضر برگرفته شده از نوشته های پراکندۀ آقای مهدی فطرتی است که خاطرات تلخ و شیرین داستان زندگی او در را برمی گیرد.این نوشته ها بعد از فوت ایشان توسط خانم سرور سرمدی برای محمد رحیم اخوت فرستاده می شود و وی بعد از خواندن آن به تنظیم و ویرایش این اثر می پردازد و تصمیم به انتشار آن می گیرد؛ به نظر ایشان این نوشته ها ترکیبی است از واقعیت و تخیل ذهن نویسنده.در بخشی از رمان می خوانیم:«بعد از آن جشن تولد پنجاه سالگی، به فکر افتادم برگردم ببینم در این پنجاه سال چه کرده ام. شروع کردم به نوشتن یادداشت هایی مربوط به سرگذشت و زندگی خودم. فرنگیس می گفت: این ها به درد کسی نمی خورد که آدم وقتش را صرف نوشتن آن کند. عین حرف هاش حالا یادم نیست؛ اما یادم است که می گفت هیچ کس نمی تواند خودش را درست ببیند و بنویسد. این کار حداکثر شبیه دیدن تصویر خودمان در آینه است. هرچه هم واضح و بی اعوجاج باشد، باز عکس آن چیزی را نشان می دهد که ما هستیم. طرف راست ما می شود طرف چپ تصویر. نگاه به رو به رو می شود نگاه به پشت سر. می آییم از خودپسندی فرار کنیم، می افتیم در دام خود آزاری. می کوشیم راستش را بگوییم، اما فقط آن چیزهایی را می گوییم که به کسی و جایی بر نخورد. هرقدر هم حافظه مان قوی باشد، باز فقط آن چیزهایی را به یاد می آوریم که دل مان خواسته. کوشش می کنیم خودمان را آن طور که بوده ایم تصویر کنیم؛ اما آن چه که به دست می آید، تصویری ست از آن چیزی که دل مان می خواسته باشیم. زندگی نامه ی خود نوشت دروغی ست در پوششی راست نما…..»

برای تهیه این کتاب می توانید به کتابفروشی موسسه رویش مهر مراجعه نمایید.

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد 560 420 رویش مهر و اندیشه
«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» نوشته شهرام رحیمیان توسط نشر نیلوفر منتشر و به چاپ های متعددی رسیده است.

داستان در مورد دکتر محسن نون،حقوق دان و یکی از بستگانِ نزدیکِ دکتر مصدق است که سهم به سزایی در نخست وزیر شدن او ایفا کرده و از این بابت چهره ای محبوب در نزد همگان است.در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دکتر نون دستگیر می شود و تحت شکنجه های سختی قرار میگیرد ولی حاضر به پشت کردن به دکتر مصدق و مصاحبه بر علیه او نمیشود تا اینکه بحث شکنجه زنش پیش می آید.در ادامه دکتر نون بین دو راهی بزرگی قرار می گیرد و مجبور است تا آخر عمر با عواقب تصمیمش دست و پنجه نرم کند و…در بخش هایی از متن کتاب می خوانیم:« افسوس، زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربه هاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد می خواهم خوشبخت یا بدبخت باشم. افسر شهربانی گفت: «شما حق نداشتین جنازه‌ رو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرم بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.» گفتم: «سرکار، آدم غریبه‌ رو که ندزدیدم. زن قانونیمو بردم خونه. زنی رو که سال‌های سال باهاش زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جرمه؟» افسر شهربانی گفت: «بله که جرمه. زنتون تا نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست. تازه، آدم عاقل، خودت بگو، آدم لخت می‌شه و بغل زن مرده‌اش می‌خوابه و باهاش عشق‌بازی می‌کنه؟» پرسیدم: «جناب، زنم مگه مرده؟» جناب سروان سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت: «انگار شما می‌خواین اوقات منو تلخ کنین؟» ملکتاج: «افسوس، زندگی مثل ساعت نیست که بشه عقربه هاشو راحت کشید عقب و گفت از این ساعت به بعد میخوام خوشبخت یا بدبخت باشم.» دکتر نون گفت: «نه زندگی مثل ساعت نیست ولی با این حال گمونم میشه زندگی رو از خیلی جاها از نو شروع کرد.»

rooyeshmehr-Culture-Commemorate-Ahmad-Okhovat-auther-story-writer-translator

طومار خاطره‌ها و روایت‌ها در روز بزرگداشت احمد اخوت

طومار خاطره‌ها و روایت‌ها در روز بزرگداشت احمد اخوت 560 420 رویش مهر و اندیشه

علی خدایی عینکش را بالا و پایین می کند و می گوید: «این مرد به هیچ وجه قابل شناسایی نیست.» همزاد بورخس همان مرد کتابی که هر هفته در پی کشف ناشناخته ها در جمعه بازار کتاب پرسه می زد و مرضیه گلابگیر او را می دید که پیاده با چند کتاب به خانه بازمی‌گردد. مردی که شاپور بهیان ردش را روی کارت های زرد امانت کتاب دانشگاه می‌یافت. عصر رویش روایت ها در محفلی است که موسسه رویش مهر به پاس بزرگداشت اصفهانی ترین مترجم و منتقد ادبی خود تدارک دیده است.
احمد اخوت، نویسنده، زبان شناس، نشانه شناس، مترجم «موجودات خیالی»، «آوارگان»، «ساعت گرینویچ»، «اسب‌های خالدار»، «اطلس»، «قصه کافه غم» و خالق مجموعه داستان «برادران جمالزاده» یار همیشه همراه فصل‌نامه زنده رود و مردی که آرش اخوت می گوید: «این مرد بعضی وقت ها دایی من نیست، حداقل وقتی متنی از او می خوانم دایی احمدی در کار نیست.»

اهالی ادبیات اصفهان در بزرگداشت احمد اخوت از او روایت کردند

آمده اند با طوماری خاطره و روایت از نخستین دیدار و رویارویی با مترجم آثار نویسندگان سرآمد جهان. برای واکاوی روایت‌هایی از مواجهه با احمد اخوت در جهان کلمه ها یا خارج از قلمرو ادبیات. برخی معتقدند که احمد اخوت حاصل من‌های زیاد و جهان‌های موازی و دور از هم است.

در سال‌های نبود گلشیری، حقوقی، نجفی و میرعلایی، زنده رود متعلق به احمد اخوت بوده است

حسام الدین نبوی نژاد، مدیر مسئول فصل نامه زنده‌رود شخصیت احمد اخوت را دو تکه می داند. تکه‌ای وابسته به فضای آکادمیک و دانشگاه و تکه ای دیگر جهان فرهنگی و ادبی او.
نبوی نژاد سال‌هایی را به خاطر می آورد که احمد دوست کوچک مجید نفیسی بود و همراه او در جُنگ شعر محمد علی سپانلو و محمد رضا احمدی رویت می‌شد: « آشنایی دورادور با احمد اخوت در جنگ ادبی اصفهان تداوم و شدت گرفت. پس از تعطیلی جنگ ادبی پایه گذاران آن (هوشنگ گلشیری، ضیاءموحد، محمد حقوقی، ابوالحسن نجفی و احمد میرعلایی ) راه را با زنده رود ادامه دادند. زنده رود سال 75 تعطیل و دوباره سال 80 به فعالیت ادامه داد.در تمام سال‌های دهه 70 یک یار دلسوز به نام احمد میرعلایی داشت. اما زنده رود در دوره دوم حیات خود این احمد را از دست داده و حالا احمد دیگری که تازه از تحصیل آمریکا بازگشته بود با او همراه شد، احمد اخوت، کسی که در این 17 سال در تمام شماره‌های فصل‌نامه بدون استثنا مطلب داشت.»

حالا آقای مدیر مسئول حکایت صندلی همیشگی احمد اخوت را کنار میزش نمادی از حضور معنوی او در فصل نامه زنده رود برمی‌شمارد:«حضور، دلسوزی و احساس تعلق احمد اخوت به زنده رود جدای از ترجمه، تألیف و نگارش مقاله سبب شده او را اساسی‌ترین پایه تداوم فصل‌نامه بدانیم.»
نبوی نژاد در واکاوی جهان ادبی و حضور او در زنده رود می گوید:« احمد در نقل داستان به دنبال کشف و شهود است. امضای او پای تمام نوشته هایش هست و جستارمقاله‌های ابداعی‌اش تنه به داستان می زند، آن گونه که خواننده را صرف نظر از موضوع به دنبال روایت می‌کشاند. 88 مطلب او در 20 شماره فصل‌نامه اعم از ترجمه مقاله، ترجمه داستان کوتاه، تالیف مقاله و خاطره‌گویی نشان از نقش بی نظیر او در این فصل‌نامه دارد، به قدری که بتوان گفت در سال‌های نبود گلشیری، حقوقی، نجفی و میرعلایی، زنده رود متعلق به احمد اخوت بوده است.»

آیا مترجم فاکنر ظرف هم می‌شوید؟

آشنایی شاپور بهیان با احمد اخوت اما بازمی‌گردد به سال هایی که او وارد رشته جامعه شناسی دانشگاه اصفهان شد و نام مترجم آثار ویلیام فاکنر را روی کاغذ امانت کتاب‌های کتابخانه دید: « احمد اخوت، تاریخ امانت 5/8/75 13. فیش‌های زرد رنگ را که از کتابخانه‌های مختلف دانشگاه امانت می‌گرفتم، نگاه می‌کردم و هر بار خوشحال از اینکه کتابی را که امانت گرفتم، پیش از من مترجم فاکنر، احمد اخوت به امانت برده است. آشنایی با احمد اخوت وقتی استاد راهنمای تز پایان نامه‌ام شد قوت گرفت، حالا اخوت در همین نزدیکی‌ها بود و می توانستم هر روز به سراغش بروم. او حالا برای من از یک موجود کتابی به آدمی واقعی تبدیل شده بود، اما برای نزدیک شدن به او باید وسواس و مراقبه به خرج می‌دادم، می‌اندیشیدم که روزمرگی‌های احمد اخوت چگونه است؟ آیا ظرف هم می‌شویَد یا به خرید هم می رود؟ اگردر خیابان در دستش ساکی می‌دیدم مطمئن می‌شدم که محتویاتش کتاب است، خوراک آیینی مراسم یک مؤمن برای حضور در ساحت قدسی ادبیات.»

ملاقات اخوت با دکتر چخوف در بیمارستان

علی خدایی اما از روزی می گوید که احمد اخوت برای تست ورزش به بیمارستانشان آمد و از سی‌سی‌یو سر‌درآورد و این ماجرا آغاز شکل گیری یک داستان برای خدایی شد. داستان شبی که دکتر چخوف بر بالین احمد اخوت حاضر می‌شود و با او درباره اصفهان به گفت‌و ‌گو می‌نشیند: «برای احمد اخوت چندباری نوشته‌ام که به عناوین مختلف به انتشار رسیده، اما این آخری بازمی گردد به روزی که او برای تست ورزش به بیمارستان آمد، اما سر از سی‌سی‌یو درآورد و این باعث شد که من دو خاطره از حضور دوستانم در بیمارستان در حافظه داشته باشم. بار اول محمد حقوقی آمد و بعد به یک پرونده و یک کاغذ تبدیل شد و دومین بار هم احمد اخوت که سلامت بیرون رفت، اما همین، ماجرای داستان من شد که اخوت در بیمارستان با دکتر چخوف ملاقات کند و در روایتش از اصفهان، داستان اندوه درشکه‌چیان میدان نقش‌جهان را روایت و کنار پرونده‌های پزشکی یادداشت برداری کند.»
خدایی باور دارد که در ترجمه های اخوت خواننده به دنبال نشانه‌هایی که او برجای گذاشته در کوچه پس کوچه‌های حادثه گم می شود و در نهایت، نشانه‌های خودش را می یابد. او از کیف دستی عجیب احمد اخوت هم نقل می کند که همیشه همراهش بوده اما در روایتی، ابوالحسن نجفی وارد کافه پولونیا می شود و همان کیف را برمی‌دارد و باز می کند. خدایی با این گریزی که می‌زند، می گوید:« احمد اخوت به هیچ وجه قابل شناسایی نیست.»

مرد کتابی جمعه‌بازار، اسم روی جلد کتاب ها و استاد دانشکده پزشکی

روایت مرضیه گلابگیر اما به سال هایی نزدیک می شود که او هنوز به شکل جدی وارد دنیای داستان نویسی و محافل ادبی نشده بود، اما هر هفته مردی را در جمعه‌بازار کتاب می‌دید که میان کتاب‌ها می‌چرخد و بعد با چند کتاب پیاده به خانه بازمی‌گشت.
مرد کتابی را به همسرش نشان داد و او هم با تعجب گفت: «چه جالب! اینکه دکتر اخوت استاد زبان فارسی ما در دانشکده پزشکی است.» از همان جاست که این مرد برای مرضیه سه نفر می شود: مرد کتابی جمعه‌بازار، اسم روی جلد کتاب ها و استاد دانشکده پزشکی. همین است که مرضیه می گوید: «به نظرم احمد اخوت من‌های زیادی دارد، درست مانند همزادش بورخس. این من‌ها توانسته مرز بین دنیاهای موازی‌اش را جدا کند.»

احمد اخوت دایی توست؟

آرش اخوت با روایتی از مارکز، چالش آشنایی و پیوند خونی‌اش با احمد اخوت را تعریف می کند:« روزی مارکز در خیابان راه می‌رفت که شخصی به او گفت:«آیا شما گابریل مارکز هستید؟» و مارکز پاسخ داد:« بعضی وقت‌ها!» این پاسخ ساده مارکز میان دو ساحت من نویسنده و من روزمره تمایز قائل می شود.
گرچه این دوگانگی هم تصنعی است و هم روشنگر، چراکه این دو دیگری گاهی یکدیگر را تشکیل و توسعه می‌دهند. از سویی خلق و نویسندگی نسبت به روزمرگی از سطح بالاتر لایه های عادی زندگی تغذیه می‌کند. در چنین دوگانگی اگر بستگی خویشی و خانوادگی با نویسنده هم باشد، معنا و مفهوم دیگری می یابد.»
با این دوگانه است که وقتی کسی از آرش می پرسد، احمد اخوت دایی توست؟ پاسخ می دهد: «بعضی وقت‌ها» یا « کدام احمد اخوت؟»
آرش اخوت نخستین آشنایی‌اش با احمد اخوت را به عصری در کتابفروشی سهروردی آقای فشارکی در مجتمع پارک اصفهان ارجاع می‌دهد که او در میان هیجانات نوجوانی یک دفعه به عبارت روی جلد کتاب( ترجمه احمد اخوت) برمی‌خورد و به قول خودش« حروف چاپی جادوی خود را می‌کنند چه برسد به وقتی که پای دایی آدم هم در میان باشد.»
بعد ها آرش با همین کتاب‌های احمد اخوت تمرین نوشتن را آغاز کرد و این نوشته‌ها او را پا به پا برد:« کاری که دایی احمد هیچ وقت نه حوصله‌اش را داشت و نه وقتش را» و احمد اخوت که پیش از این روزها چشم به جهان جستارنویسی گشود بود و چه جایی برای آرش بهتر از دنیای جستار که«سر و کله دایی احمد با شیطنت و طنازی از همین پشت و پسلا پیدا شود و آن دوگانه را به سخره و مرز میان داستان و نادستان را به بازی بگیرد.» دایی احمدی که در تمام این سال ها نوروز که می شد کتاب تازه‌ای به آرش عیدی می داد، کتاب هایی که هیچ کدام تکراری نبود و آرش قبلا نخوانده بود.

احمد اخوت را باید از فروتن‌ترین نویسندگان و مترجمان ایرانی بدانیم

حسین مزاجی در انبوه این خاطره روایت‌ها، تاثیر احمد اخوت را در آشنایی دو نسل با نویسندگان جهان گوشزد می‌کند و از تأثیر جدی او نه تنها بر ادبیات بلکه بر شعر، حتی شعر‌های خودش می‌گوید:« ورای همه اینها، احمد اخوت را باید از فروتن‌ترین نویسندگان و مترجمان ایرانی بدانیم و منش و مسئولیت پذیری او را به یک جریان فرهنگی و اجتماعی بدل کنیم.»

نوشتن و ادبیات برای احمد اخوت حکم نفس کشیدن را دارد

اما آقا محمد رحیم اخوت که بیش از همه با احمد زیسته و خاطره دارد، از حیاتی بودن نوشتن و نویسندگی تنها برای برخی از آدم‌های بزرگ ادبیات می‌گوید و بر این برخی تأکید دارد: «نویسندگی فقط برای معدود آدم‌ها حکم حیات داشته و دارد. مثل هوشنگ گلشیری که یونس تراکمه او را در سال های آخر در میان بغض و آه و گریه در خیابان ملاقات کرد و وحشت‌زده پرسید: «چه اتفاقی افتاده؟!» و هوشنگ در حالی که زار زار می‌گریسته پاسخ داده: «دیگر نمی توانم بنویسم.»
همین است که به اعتقاد آقا رحیم نوشتن حتی برای ابوالحسن نجفی که گلشیری دست پرورده او بود، حکم نفس کشیدن نداشت.
آقارحیم بعد از آن از احمد بیگدلی یاد می کند:
« در پنجشنبه‌های نقد داستان که در خانه ما برگزار می‌شد، تنها احمد بیگدلی برای داستان و به عشق نقد داستان می آمد، نه هیچ دورهمی و سرگرمی دیگری.»
از حرف های آقا محمد رحیم می‌توان این را فهمید که نوشتن و ادبیات برای احمد اخوت هم از همین جنس است؛ جنس کسانی که به قول او:«مثل حافظ شیرازی برای جاودانه شدن در تاریخ و زمانه قلم به دست نمی‌گیرند، فقط برای نوشتن است که می نویسند.»

جمهوری ادبیات ؛ ما همه یکی هستیم

احمد اخوت حالا فروتنانه سربلند می‌کند و می‌گوید: « خاطره‌ها و حرف‌هایی که آدم‌ها از هم به یاد می‌آورند، جمهوری ادبیات است. مفهومی که سارتر کشف کرد. شاید به اعتقاد برخی بازی به نظر آید، اما در واقع اینها جمهوری ادبیات است، ما همه یکی هستیم، شعرها، داستان‌ها، فیلم‌ها و نمایش نامه‌ها تکه تکه هایی که ما از یکدیگر داریم. درست مثل شخصیت‌های داستانی که این طرف و آن طرف هستند و تجلی جمهوری ادبیات یا اپیفانی برشمرده می شوند.»
اما آقای مترجم گویا با اعتقاد به همین اپیفانی‌ها و تجلی هاست که به سراغ ترجمه هم رفته است. ترجمه «موجودات خیالی» بورخس هم از این تجلی شکل گرفت: «کارهای بورخس در زندگی من خیلی خیلی نقش داشت، اما یادم هست که سال‌هایی که تازه به آمریکا رفته بودم، در دانشگاه اوکلاهاما، اطلاعیه سخنرانی بورخس نظرم را جلب کرد. در جلسه حاضر شدم و گویا بورخس به زبان انگلیسی مسلط نبود و برای این سخنرانی با زبان اسپانیایی و به کمک مترجم صحبت می کرد. موضوع صحبت او درباره همین کتاب موجودات خیالی بود که بسیار مرا کنجکاو کرد و در پی آن، هرچه در کتابخانه کنگره که بسیار هم غنی بود به دنبال ترجمه انگلیسی این کتاب گشتم، آن را نیافتم و سال 1362 که به اصفهان بازگشتم در کتابفروشی بنی اسد پاساژ محمدی و در لابه‌لای کتاب‌های دست‌دوم، اتفاقی به ترجمه انگلیسی «موجودات خیالی» برخوردم و با تداعی خاطرات دیدار بورخس در آمریکا، کتاب را خواندم و به نظرم این مجوزی برای ترجمه این کتاب به زبان فارسی بود.» احمد اخوت باور دارد که گاهی تلنگری به آدم می خورد که نشان از پیوند و اشاره‌ای دارد.

منبع : روزنامه اصفهان زیبا

rooyeshmehr-Culture-Blog-Literture-Attar-of-Nishapur-Persian-Poet-Sufism-Manṭiq-uṭ-Ṭayr-The-Conference-of-the-Birds

روز عطار و منطق الطیری که باید خواند

روز عطار و منطق الطیری که باید خواند 560 420 رویش مهر و اندیشه

فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۱۱۴۶م/۵۴۰ق -۱۲۲۱م/۶۱۸ق) شاعر قرن هفت است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد و در ۶۱۸ هجری به هنگام حملهٔ مغول به قتل رسید
منطق الطیر یا مقامات‌الطیور منظومه‌ای است از عطار نیشابوری که به زبان فارسی و در قالب مثنوی در بحر رمل مسدس مقصور (محذوف) سروده شده‌است. کار سرودن این مثنوی در قرن ششم هجری قمری (۱۱۷۷ میلادی) پایان یافته‌است. ابیات این مثنوی را معمولاً بین ۴۳۰۰ تا ۴۶۰۰ بیت دانسته‌اند، از مثنوی‌های تمثیلی عرفان اسلامی به‌شمار می‌آید. مراحل و منازل در راه پوییدن و جُستن عرفان یعنی شناختن رازهای هستی در منطق‌الطّیر عطار هفت منزل است. او این هفت منزل را هفت وادی یا هفت شهر عشق می‌نامد.هفت وادی به ترتیب چنین است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر که سرانجام به فنا می‌انجامد. در داستان منطق‌الطّیر، گروهی از مرغان برای جستن و یافتن پادشاهشان سیمرغ، سفری را آغاز می‌کنند. در هر مرحله، گروهی از مرغان از راه بازمی‌مانند و به بهانه‌هایی پا پس می‌کشند، تا این‌که پس از عبور از هفت مرحله، از گروه انبوهی از پرندگان تنها «سی مرغ» باقی می‌مانند و با نگریستن در آینه حق درمی‌یابند که سیمرغ در وجود خود آن‌هاست. در نهایت با این خودشناسی مرغان جذب جذبه خداوند می‌شوند و حقیقت را در وجود خویش می‌یابند.در طول تاریخ آثار بسیاری به عطار نسبت داده شده‌اند و از آن گذشته پیش و پس از وی عدهٔ زیادی بوده‌اند که عطار تخلص می‌کرده‌اند؛ به گونه‌ای که عده‌ای آثار او را به تعداد سوره‌های قرآن یعنی ۱۱۴ کتاب پنداشته‌اند اما آثار مسلم عطار طبق پژوهش‌های محمدرضا شفیعی کدکنی و عبدالحسین زرین‌کوب به شرح زیر است:

اسرارنامه

اسرارنامه یکی از مثنوی‌های مسلم‌السند فریدالدین عطار نیشابوری و احتمالاً از جمله نخستین آثار او بوده‌است. این اثر مشتمل است بر ۳۳۰۵ بیت در ۲۲ مقاله. سه مقاله نخستین آن به ترتیب دربارهٔ توحید و نعت رسول اکرم و فضائل خلفای راشدین است. از مقاله چهارم به بعد دربارهٔ موضوعات گوناگون تصوف است. مقاله پنجم دربارهٔ اهمیت عشق و برتری آن از خرد با ابیات معروف ذیل آغاز می‌شود: دلا یک دم رها کن آب و گل را صلای عشق در ده اهل دل را ز نور عشق شمع جان برافروز زبور عشق از جانان درآموز.

الهی‌نامه

این کتاب که عطار خود در اواخر عمرش در مختارنامه (و شعر زیر) با نام خسرونامه به آن اشاره می‌کند سرشار از داستان‌های دلکش کوتاه و بلند است که همگی در بین یک داستان اصلی فوق‌العاده گنجانده شده‌اند. این کتاب مانند کتب دیگر با ستایش خداوند و نعت رسول اکرم (ص) و خلفای چهارگانه آغاز می‌شود و سپس در هشت بیت روح انسان را مورد خطاب قرار می‌دهد و برای او شش فرزند: نفس، شیطان، عقل، فقر، علم و توحید ذکر می‌کند.

منطق الطیر

مقامات الطیور که با نام منطق الطیر خوانده می‌شود شرح سفر مرغان است به درگاه سیمرغ. داستان شیخ صنعان طولانی‌ترین داستان این کتاب است و حدود ۴۰۸ بیت دارد و سرگذشت و عشق و دلدادگی پیری زاهد به نام صنعان به دختری ترسا را بیان می‌نماید.

مصیبت‌نامه

در بیان مصیبت‌ها و گرفتاری‌های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایات جذاب و خواندنی. این اثر پس از منطق‌الطیر مهم‌ترین منظومهٔ اوست.

مختارنامه

مجموعه رباعیات دارای پنجاه باب در موضوعات مختلف

تذکرة الاولیا

شرح حال و سرگذشت مربوط به نود وهفت تن از اولیاء و مشایخ تصوف.

دیوان اشعار

مجموعه قصاید و غزلیات عطار که بیشتر آن‌ها عرفانی و دارای مضمون‌های بلند صوفیانه است. بنا به باور این دو پژوهشگر و بسیاری از دیگر پژوهشگران کتاب هایِ بی‌سرنامه، خسرونامه، بلبل‌نامه، پسرنامه، حیدری‌نامه، پندنامه، جوهر الذات، حلاج نامه، سیاه‌نامه، اشترنامه، لسان‌الغیب، مظهرُ الذات، معراج‌نامه، مفتاح الفتوح، نزهت‌نامه، وصلت‌نامه و هیلاج‌نامه به غلط به عطار منسوب شده‌اند. خسرونامه خود مربوط به شاعری بوده که مدت‌ها بعد عطار می‌زیسته و به شدت تحت تأثیر ابن‌عربی بوده‌است. بنا به باور شفیعی کدکنی بسیاری از این آثار «محصول روزگار انحطاط عرفان» و «یاوه‌گویی درویش‌های بیکار» ی است که طبع نظم داشته‌اند و از آنجایی که می‌خواسته‌اند آثارشان باقی بماند نام عطار را بر آن نهاده‌اند و این آثار به اشتباه هم در آثار ایران‌شناسانی چون یان ریپکا و هم برخی نویسندگان شرقی و ایرانی، آثار و افکار عطار پنداشته شده‌اند.

Shahrokh-Meskoob-auther-death-annivarsary-books-works

١٥ سال از خاموشی جستارنویس جستار نویسان می‌گذرد

١٥ سال از خاموشی جستارنویس جستار نویسان می‌گذرد 560 420 رویش مهر و اندیشه

شاهرخ مسکوب یکی از تاثیرگذارترین و مدرن ترین نویسندگاه معاصر است.شاهرخ مسکوب در سال ۱۳۰۲ خورشیدی در بابل متولد شد و دوره ابتدایی را در تهران و در مدرسه علمیه پشت مسجد سپهسالار گذراند. او از کلاس پنجم ابتدائی مطالعه رمان و آثار ادبی را شروع کرد. سپس در اصفهان ادامه تحصیل داد. پس از پایان تحصیلات دبیرستان در سال ۱۳۲۴ از اصفهان به تهران آمد و در رشته حقوق دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد؛ و در همین سالهاست که به روزنامه «قیام ایران» رفت و به تفسیر اخبار خارجی پرداخت که این «اولین کار نویسندگی» او بود. علاوه براین، مسکوب در این سالها زبان فرانسه را آموخت و گرایش او به جریانات چپ و اشتیاق فراوانش برای دانستن اطلاعات روز و مطالعه مطبوعات چپ فرانسه یکی از اصلی‌ترین انگیزه‌های او دراین زمینه بود.حسن کامشاد در مقدمه کتاب «در سوگ و عشق یاران» انتشارات فرهنگ جاوید می نویسد: شاهرخ مسکوب یکی از پراحساس‌ترین و دل‌نازک‌ترین مردمان روزگار ما بود. وفاداری و دل‌بستگی‌اش به کسانی دوست‌شان می‌داشت کم‌مانند بود. نمونه‌ی والای حساسیت و تأثیرپذیری او را می‌توان در دو کتاب «مرتضی کیوان» و «سوگ مادر» و نیز در روزانه‌نویسی‌های او (روزها در راه) مشاهده کرد. خواندن نوشته‌ای دل‌انگیز، شنیدن آهنگی گوش‌نواز یا داستانی اندوه‌ناک اشک او را درمی‌آورد. شاهرخ پیوسته درگیر مرگ و زمان بود. مرگ را درد بی‌درمان سرگذشت انسان می‌دانست. اندیشه‌ی مرگ، تا آن‌جا که من به یاد دارم، هیچ‌گاه شاهرخ را رها نکرد: «مرگ ماهی سیاه ریزه‌ای است که در جوی تاریک رگ‌ها تنم را دور می‌زند». و «مرگ در تنگ غروب، در تاریک روشن پرواز می‌کند. بعضی وقت‌ها مثل خرمگس سمج با سروصدا دور و بر آدم می‌پلکد، قرار ندارد، آرام نمی‌گیرد و نمی‌نشیند». شاهرخ بی‌اندازه حساس و آسیب‌پذیر بود. «سوگنامه‌ی یاران» آئینه‌ی دردمندی اوست، شرح رنجی است که کشیده و زخمی که از جدایی بر جانش نشسته و التیام نیافته. «آدمیزاد یک بار به دنیا می‌آید، اما در هر جدایی یک بار تازه می‌میرد.»


کتاب شناسی
تالیفات

  • مقدمه‌ای بر رستم و اسفندیار، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ اول: ۱۳۴۲.
  • سوگ سیاوش: در مرگ و رستاخیز، تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ اول: ۱۳۵۰.
  • در کوی دوست، تهران: انتشارات خوارزمی، چاپ اول: ۱۳۵۷.
  • مسافرنامه، (با نام مستعار ش. البرزی)، آمریکا: نشر مطالعات ایرانی، چاپ اول: ۱۳۶۲.
  • ملیت و زبان: نقش دیوان، دین و عرفان در نثر فارسی، رم: انتشارات فردوسی، چاپ اول: ۱۳۶۲؛ تجدید چاپ، پاریس: انتشارات خاوران، ۱۳۶۸؛ چاپ ایران، هویت ایرانی و زبان فارسی، تهران: ب‍اغ آی‍ن‍ه‏‫‏، ۱۳۷۳؛ تجدید چاپ، تهران: انتشارات فرزان روز، ۱۳۷۹.‬
  • گفت‌وگو در باغ، تهران: نشر باغ آینه، چاپ اول: ۱۳۷۰؛ تجدید چاپ: تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۴.
  • چند گفتار در فرهنگ ایران، تهران: نشر زنده‌رود، چاپ اول: ۱۳۷۱؛ تجدید چاپ با عنوان شکاریم یک سر همه پیش مرگ: جستارها، گفتارها و نوشتارها، تهران: نشر نی، ۱۳۹۱.
  • دربارهٔ جهاد و شهادت (با نام مستعار کسری احمدی)، پاریس: انتشارات خاوران، چاپ اول: ۱۳۷۱.
  • داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع، تهران: انتشارات فرزان روز، چاپ اول: ۱۳۷۳.
  • خواب و خاموشی، لندن: دفتر خاک، چاپ اول: ۱۹۹۴؛ تجدید چاپ به‌همراه اضافات و با عنوان در سوگ و عشق یاران، با مقدمهٔ حسن کامشاد، لندن: اچ اند اس مدیا‏‫، ۲۰۱۴؛ چاپ ایران، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۷.‬
  • دربارهٔ سیاست و فرهنگ: گفت‌وگوی علی بنوعزیزی با شاهرخ مسکوب، پاریس: انتشارات خاوران، چاپ اول: ۱۳۷۳؛ چاپ ایران به‌همراه اضافات و با عنوان ک‍ارن‍ام‍ه ن‍ات‍م‍ام: درب‍اره س‍ی‍اس‍ت و ف‍ره‍ن‍گ، تهران: انتشارات نیلوفر، ۱۳۷۸.
  • شاهرخ مسکوب: کسروی از خرد آغاز می‌کند و می‌رسد به بی‌خردی
  • بررسی عقلانی حق، قانون و عدالت در اسلام، (با نام مستعار م. کوهیار)، پاریس: انتشارات خاوران، چاپ اول: ۱۳۷۴.
  • تن پهلوان و روان خردمند، تهران: انتشارات طرح نو، چاپ اول: ۱۳۷۴؛ تجدید چاپ، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۷.
  • سفر در خواب، پاریس: انتشارات خاوران، چاپ اول: ۱۳۷۷؛ چاپ ایران، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۵.
  • روزها در راه، پاریس: انتشارات خاوران، چاپ اول: ۱۳۷۹.
  • کتاب مرتضی کیوان، به کوشش شاهرخ مسکوب، تهران: انتشارات کتاب نادر، چاپ اول: ۱۳۸۲؛ تجدید چاپ: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۷.
  • ارمغان مور: جستاری در شاهنامه، تهران: نشر نی، چاپ اول: ۱۳۸۴.
  • سوگ مادر، تهران: نشر نی، چاپ اول: ۱۳۸۶.
  • در حال و هوای جوانی: روزهای پیش از روزها در راه (۱۳۴۲–۱۳۴۶)، لندن: اچ اند اس مدیا‏‫، ۲۰۱۴.‬
  • درآمدی به اساطیر ایران، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، چاپ اول: ۱۳۹۴.
  • شکاریم یک‌سر همه پیش‌مرگ، نشر نی، ۱۳۹۱
  • ترجمه
  • خوشه‌های خشم، جان استاین‌بک، شاهرخ مسکوب با همکاری عبدالرحیم احمدی، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۲۸.
  • آنتیگون (همراه با «لذت تراژیک» از آندره یونار)، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، ۱۳۳۵.
  • ادیب شهریار، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، ۱۳۴۰.
  • پرومته در زنجیر، آشیلوس، شاهرخ مسکوب، تهران: نشر اندیشه، چاپ اول: ۱۳۴۲؛ تجدید چاپ، تهران: انتشارات فرهنگ جاوید، ۱۳۹۵.
  • ادیپوس در کلنوس، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران: ۱۳۴۶.
  • افسانه‌های تبای (سه تراژدی نامبرده سوفکلس در یک جلد)، سوفوکل، شاهرخ مسکوب، تهران، انتشارات خوارزمی، چاپ اول: ۱۳۵۲.
  • خاطرات مهرانگیز دولتشاهی: اولین و تنها سفیر زن ایران (۱۳۵۷–۱۳۵۴)
rooyeshmehr-Culture-Blog-Literature-History-About-Bayhaqi

بیهقی کیست؟

بیهقی کیست؟ 560 420 رویش مهر و اندیشه

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی متولد  ۳۷۰ ه. ش. در روستای حارث‌آباد بیهق در نزدیکی سبزوار و  درگذشته ۴۵۶ ه. ش ۱۰۷۷ در غزنین است.بیهقی را باید  مورخ و نویسنده ایرانی در دربار غزنوی دانست.

تاثیرگذاری بیهقی بیشتر به‌خاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است. او اوائل عمر را در نیشابور به تحصیل دانش اشتغال داشت، سپس به سمت دبیری وارد دیوان محمود غزنوی و حکمرانان بعد از او شد و در سال ۴۱۸ ه. ش. پس از درگذشت استادش بونصر مشکان به سمت دبیر دیوان شاهی برگزیده شد.در روزگار عبدالرشید غزنوی، هفتمین امیر غزنوی، بیهقی به بالاترین مقام در دیوان، صاحب دیوان رسالت رسید. در همین دوران گرفتار تهمت و کین بداندیشان شد. امیر بدگمان او را از کار برکنار کرد و به زندان انداخت. طغرل، غلام گریخته دربار محمود بر امیر عبدالرشید شورید و او را کشت. باز بیهقی به همراه گروهی دیگر از درگاهیان و درباریان به زندان افتاد. وی در سال ۴۳۷ ه. ش. پس از آزادی از زندان شروع به نوشتن کتاب معروف خود، تاریخ بیهقی، نمود.
بیهقی فرزانه‌ای قدر شناس است. وی بارها از استادش، بونصر مشکان، به بزرگی و نیکی یاد کرده و او را از جمله نوادر روزگار دانسته است. او پس از درگذشت مشکان از روش‌رایی، کاردانی و رنج سی ساله استاد خود درکار دیوانی یاد می‌کند و قلم را به یاد وی می‌گریاند که: «و باقی تاریخ چون گذشت که نیز نام بونصر نبشته نیاید دراین تالیف، قلم را لختی بگریانم … پس به سر تاریخ باز شوم».(تاریخ بیهقی /929). پس از بونصر مشکان سلطان مسعود، بوسهل زوزنی را به ریاست دیوان رسائل گماشت. بوسهل «مردی امام‌زاده، محتشم، فاضل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده» از این رو بیهقی نمی‌توانست با وی کار کند، وی نامه‌ای به امیر مسعود نوشت و از دبیری استعفا خواست. سلطان مسعود مانع آسیب رساندن بوسهل به بیهقی شد. بیهقی در زمان هفتمین شاه غزنوی، عزالدوله عبدالرشید صاحب دیوان رسالت شد اما بر اثر کید حاسدان و سخن بداندیشان از کار برکنار شد و به زندان افتاد. پس از آن در سال 444ه.ق «طغرل کافر نعمت» بر عبدالرشید شورید و او را به قتل رساند. بیهقی از زندان آزاد شد و نگارش تاریخی سترگ خود را درسال 448 ه.ق آغاز کرد و در فرصت باقی مانده عمرش آنرا به پایان رساند.

تماس بگیرید

031-36243876

ایمیل

info@rooyesh.com

© کلیه حقوق برای رویش مهر محفوظ است. طراحی توسط شاینا