• شماره تماس : 03136243876

«کسب باو»

«کسب باو»

«کسب باو» 1346 625 رویش مهر و اندیشه

اولین‌بار اصطلاح «کسب باو» را ازعمویم شنیدم. «کسب باو» مخفف کسب بازو بود و به‌یادگار رسیده از پدربزرگِ پدری. به‌عبارتی توصیۀ پدربزرگ بود به چهار پسرش که در زندگی دنبال کاری بروید که نتیجۀ سعی و تلاش شخصی باشد و به‌درد مردم بخورد. پدربزرگ خود این توصیه را در زندگی به‌کار گرفته بود و بنا به آنچه از او نقل می‌شد، چند کار هنری را در زندگی یاد گرفته و به‌کار برده بود. هرچند روزگار چنین برایش رقم زده بودکه در آخرِ عمر از هیچ‌کدام بهره‌ای نبرده بود.

چهار پسر او البته هرکدام به‌فراخور حال همین رویه را پیش گرفته بودند: اولی پزشک شده بود؛ دومی منبت‌کاری ماهر؛ و دو پسر آخری، یعنی کوچکترین عمو و پدر من، هم دنبال کار دندانسازی رفته بودند و به گفتۀ خودشان کاری را انتخاب کرده بودند که هم نتیجۀ سعی و تلاش شخصی بود، هم کاری هنری و ذوقی که به‌درد مردم می‌خورد.

من نیز،گرچه همیشه از این که بخواهم توصیه‌های دیگران را به‌کار ببرم فراری بودم، ولی با این یکی مشکلی نداشتم. از نوجوانی کنار دست پدر مشغول دندانسازی بودم. اوایل بیشتر برایم سرگرمی بود و به ساختن قالب‌های گچی یا مجسمه‌های مومی می‌گذشت؛ ولی بعدها این کار جدی‌تر شد و آرام‌آرام از تابستان‌ها، به دورۀ «طرح کاد»، و بعدها به‌عنوان یک شغل و کار نیمه‌وقت که می‌توانست درآمدی داشته باشد تبدیل شد. درواقع این کار آنقدر برایم جدی شده بودکه به‌عنوان شغل آینده مطرح بود؛کاری که هم لذتبخش و هنری بود، هم آرامش و اعتمادبه‌نفس به‌همراه می‌آورد؛ با این تفاوت که دیگر مثل قبل نمی‌شد فقط از راه کار تجربی به آن مشغول شد و حالا دیگر حتماً مدرک رسمی دانشگاه و طی مراحل مختلف برای مجوز فعالیت لازم داشت؛ مجوزی که پدر با سابقۀ فعالیت بیش از 40 سال و بعد از طی چندین دورۀ آموزشی توانسته‌بود به‌دست آورَد و عموی دیگر هم بعد از مهاجرت به کشوری دور، پس ازسال‌ها درس خواندن، با مدرک دانشگاهی توانسته بود حفظش کند. البته هنوز هم که هنوز است اگر کسی این کار را بلد باشد بیکار نمی‌ماند و این امتیاز را دارد که بتواند، به‌قول عمو، هرکجای دنیا که می‌رود از آن استفاده کند؛ کاری که خودش کرده بود و این همان لذتی بود که من هم آهسته آهسته احساس می‌کردم. یادم است از وقتی برای تکمیل تحصیل به کاشان رفته بودم، توانستم به‌واسطۀ همین کار در کلینیکی مشغول‌به‌کار شوم. هرچندآن روزها هنوز در همۀ مراحلِ کار حرفه‌ای نبودم، ولی به‌هرحال می‌توانستم گلیم خودم را از آب بیرون بکشم. دوسال بعد از آن، یعنی در دورۀ طرح و سربازی هم، بعدازظهرها همین کار را ادامه دادم و از درآمد آن، اولین سال‌های زندگی متاهلی را گذراندم و بعدها هم به‌عنوان شغل دوم همیشه از مزایای آن بهره برده‌ام؛ گرچه این کار هیچگاه تبدیل به شغل اصلی نشد ولی همیشه آن را به‌عنوان یک دلگرمی همراه داشته‌ام والبته لذتبخش‌ترین لحظه‌های کار زمانی بوده که دندان‌های سفید و ردیف، از میان گچ و پودرهای پرداخت بیرون می‌آمدند و آن‌وقت زیر نور لامپ‌های یونیت، برق درخشانشان خستگی را از تن به‌در می‌بُرد و لذتی فراوان هدیه می‌کرد.

درطول این سال‌ها البته با افرادی برخورد داشته‌ام که در این رشته سرآمد بوده‌اند و بعد از سال‌های سال کار، به آنچنان توانایی رسیده بودند که با ارائۀ یک کار خوب، هم مشکل خوردوخوراک افراد را حل می‌کردند، هم زیبایی و جوانیِ دوباره را به آنها هدیه می‌دادند و البته در این میان، قدرت و مهارت خود را به‌رخ می‌کشیدند؛ آدم‌هایی که از روی قالب گچیِ فک افراد، آناتومی صورت و میمیک چهره را حدس می‌زدند و با نحوۀ چینش دندان‌ها، زیبایی لبخند و صحبت‌کردن طبیعی را به شخص برمی‌گرداندند؛ مهارتی که علاوه‌بر اطلاعات تئوری، تمرین و تجربۀ فراوان نیازدارد و «کسب باو» همین را در خود داشت که علاوه‌بر تخصص و مهارتی که باعث توانایی و دلگرمی می‌شد، باری هم ازدوش دیگری برمی‌داشت و دردی از دیگری دوا می‌کرد.

نویسنده: غلامحسین هرندی‌زاده

آذر 97

تماس بگیرید

031-36243876

ایمیل

info@rooyesh.com

© کلیه حقوق برای رویش مهر محفوظ است. طراحی توسط شاینا