• شماره های تماس : 03136269318 - 03136269317

مطالعه مرگ و واکاوی سوگواری در ایران معاصر

گفتاری از : دکتر جبار رحمانی

مطالعه مرگ و واکاوی سوگواری در ایران معاصر

مطالعه مرگ و واکاوی سوگواری در ایران معاصر 560 420 رویش مهر و اندیشه

جزییات برگزاری
25 آذرماه 96

برگزار شد

  • محل برگزاری رویش مهر
  • ساعت برگزاری 17
  • دبیر برگزاری آرش اخوت
  • سخنران دکتر جبار رحمانی

دکتر جبار رحمانی: مدیریت مرگ و آیین‌های آن یا رسم و رسوم مربوط به آن است که تجربه‌ی سنتی یا مدرن را تعریف می‌کند. تحول اساسی در انتقال قبرستان‌ها به بیرون و یا متمرکز شدنشان نیست، آن فرآیند کلانی است که مسئله‌ی مردن و منطق مواجهه‌ی این مسئله با آن تعریف می‌شود و در نهایت نهادهای مربوط به آن‌ هم تعریف می‌شوند و مسئله‌ی مهم همین‌جاست. در مرحله‌ای قبرستان‌ها متمرکز می‌شوند و سپس مجدداً پراکنده می‌شوند، این اقتضای شهرسازی جدید است، مثلاً برای کلان‌شهری مثل تهران این مسئله مطرح است که چندین گورستان داشته باشد و برای شرایط پس از زلزله چندین گورستان در شمال، جنوب، شرق و غرب این شهر تعبیه ‌شده است. اما نکته‌ی مهم نوع مواجهه است و آن چیزی که باید به آن توجه کنیم منطق مواجهه با «امر مُرده» و چیستی آن است.

مردم جهان قدیم در اجتماع مدنی به شکل قبیله، روستا و یا یک شهر سنتی، با منطق خود با مرگ مواجه می‌شدند و یک قبرستان محلی و یا شهری برای خود داشتند. اتفاق مهم این بود که در دوره‌ی مدرن مقیاس کنترل امر مردن (امر مردن شامل بدن مرده، تشریفات، قبرستان و غیره) بسیار کلان می‌شود. حالا این را توضیح می‌دهم که چگونه دولت ملت‌ها خود را با کنترل امر مردن تعریف می‌کنند. این‌که چه کسی حق تعریف زنده و مرده را دارد، چیزی است که در گذشته به شکل محلی بود، امروزه نهادها یا مکانیسم‌های وابسته به نهاد دولت-ملت هستند که باید تائید کنند شما مرده‌اید یا نه، به این معنی که تا زمانی که شما «گواهی فوت» از نهادی مثل بیمارستان نداشته باشید، حق تدفین ندارید. در واقع چیزی که در دوره‌ی مدرن تغییر می‌کند، تنها مکان قبرستان نیست، بلکه مقیاس کنترل مرده و سیاست مرگ است که تغییر می‌کند. قبلاً این کنترل در سطح اجتماعات محلی بود اما امروز در سطح اجتماعات بسیار کلان است.

ابتدا چند مفروض اولیه‌ی اجتماعی را شرح می‌دهم و بعد با کمک آن‌ها سروقت موضوع خودم می‌روم. تمام اشکال جامعه از بدوی‌ترین تا پیشرفته‌ترین آن‌ها برای این سامان پیداکرده‌اند که از «حیات» حفاظت کنند یا به عبارتی از مرگ جلوگیری کنند. چون تمام اشکال حیات اجتماعی مستلزم یک نوع همکاری هستند که بقای گروه و به تعبیر دقیق‌تر بقای اعضا را تضمین کند. انسان‌ها یاد گرفته‌اند که به ‌تنهایی نمی‌توانند در طبیعت زنده بمانند، انسان از این لحاظ موجودی ضعیف‌تر است، یعنی هرچه انسان فرهنگی‌تر می‌شود، قابلیت‌های طبیعی‌اش برای بقا در طبیعت ضعیف‌تر می‌شود؛ یعنی انسان با فرهنگ به تعبیری ضعیف‌تر می‌شود. به همین شکل موجودات اهلی اصولاً از موجودات وحشی مشابه خود ضعیف‌تر هستند. روی دیگر این مسئله این است که جامعه برای حفظ حیات به وجود آمده است.

مردن از ابتدا یک مسئله‌ی اجتماعی بوده است. اهمیت مردن از اینجا روشن می‌شود که وقتی در یک خانواده کودکی متولد می‌شود، اتفاق بحرانی رخ نداده است و این کودک طی فرایندی چندساله به عضوی از فامیل تبدیل می‌شود، اما سیستم فامیلی با از دست دادن یک عضو به‌کلی متلاشی می‌شود. مسئله‌ی مرگ برای اجتماع مسئله‌ی بسیار مهمی است، چون فقدان شخص یک نوع فروپاشی شبکه‌ی اجتماعی و جهان اجتماعی است. هر چه شخص به مرکز این شبکه نزدیک‌تر باشد، بحران حاصل از فقدانش بیشتر می‌شود و هر چه دورتر باشد اهمیت کمتری دارد.

به همین دلیل آیین‌های مرگ بیش از اینکه معطوف به شخص مرده باشد، معطوف به جامعه است و این آیین‌ها برای ما از لحاظ روانی و اجتماعی مکانیسمی برای بازسازی خود است. به این شکل آیین‌های مرگ نه‌تنها برای مطالعه‌ی خود امر مردن، که برای مطالعه‌ی جامعه مناسب هستند و جامعه از خلال این آیین‌ها، مکانیسم‌های بنیادی خود را نشان می‌دهد. اصولاً امر آیینی اتفاقی است که در آن نیرویی «ایجاد» می‌شود و همه‌ی آیین‌ها اموری خلاقه هستند. این تعبیر که آیین‌ها بازنمایی زندگی سنتی و محافظه‌کارانه هستند، تعبیری سنتی است که ما در اینجا با آن کاری نداریم. انسان‌ها شکل حیات دلخواه خود را در آیین‌ها می‌سازند و توسعه می‌دهند. آیین‌ها مکانی هستند که جامعه در آنجا خود را برای خود بازسازی می‌کند و قواعد، منطق بنیادین، ارزش‌ها و هنجارهایش را برای خود بازگویی و مستحکم می‌کند. در آیین‌های مرگ، جامعه با از دست دادن یک عضو خود با خطر فروپاشی مواجه شده است و به همین دلیل بنیادی‌ترین روابط خود را بازسازی می‌کند و خود را ترمیم می‌کند. هیچ‌وقت پدیده‌ی مهمی مثل مرگ را یک آیین نبینید، همیشه در مسائل بزرگ و کلیدی مثل مرگ، تولد و عروسی با شبکه یا نظامی از آیین‌ها مواجه هستیم که از زنجیره‌ای از خرده آیین‌ها تشکیل‌شده است که توسط آن‌ها جامعه آن پدیده‌ی مهم را کنترل می‌کند.

وقتی بروکراسی سیطره پیدا می‌کند، چه اتفاقی برای بروز احساسات ما می‌افتد؟ بیایید با مسئله‌ی مردن نگاه کلان‌تری به جامعه‌ی خود داشته باشیم. چه اتفاقی برای سیاست مرگ در جامعه‌ی ما می‌افتد؟ همان‌طور که گفتیم جامعه باید خود را با سیاست زندگی تعریف کند ولی روی دیگر همین مسئله سیاست مرگ است، یعنی جامعه برای دفع مرگ به وجود آمده است. در جهان سنتی، افراد مرگ را بیشتر از جهان مدرن در زندگی روزمره‌ی خود لمس می‌کردند. در دوران گذشته مرده جزء دفع شده‌ی زندگی و یک تابو نبود اما در دوران مدرن مردن به یک تابو تبدیل می‌شود که باید شدیداً کنترل و مکانیزه شود.

دولت-ملت در کنار سایر تمرکزگرایی‌هایی که سعی کردند به دست بگیرند، تلاش کردند مسئله‌ی مردن را نیز کنترل کنند؛ وجود «قطعات» مختلف در قبرستان‌ها، همچون قطعه‌ی هنرمندان، شهدا، اعدامی‌ها و غیره و نقش دولت-ملت‌ها در تعیین جایگاه مرده‌ها در این قطعات از نشانه‌های این تلاش است. تفاوت بین مردن معمولی و مردن خاص چیزی است که توسط این نهاد تعیین می‌شود. برای هرکدام از خرده‌ آیین‌های مرگ همچون تشییع، مراسم یادبود و غیره این طبقه‌بندی وجود دارد. اجتماع عزادار می‌تواند یک خانواده‌ی کوچک باشد یا یک اجتماع ملی و یا حتی بین‌المللی. حضور در برخی عزاداری‌ها و یادبودها می‌تواند به‌عنوان جرم تلقی شود درحالی‌که عدم حضور در بعضی دیگر ممکن است این‌گونه باشد. همه‌ی این‌ها نشان‌دهنده‌ی این هستند که مرگ یک امر کلیدی در جهان اجتماعی و امری سیاسی است.

می‌توانیم بررسی عزاداری را در دو سطح ادامه دهیم. تفسیر و تصویر ذهنی مرگ ازنظر عزاداران و شرایط اجتماعی که این تفسیر و تصویر می‌تواند در آن وجود داشته باشد. همیشه باید در نظر داشته باشیم که اینکه ما مرگ را چگونه تفسیر می‌کنیم و اینکه در چه شرایط اجتماعی، سیاسی و تمدنی این‌گونه تفسیر وجود دارد، دو امر متفاوت هستند. جایگاه معنای مرگ هم امر ساده‌ای نیست. اینکه مرگ چگونه می‌تواند در اشکال مختلف معانی مختلفی داشته باشد را توضیح خواهم داد.

ما چند نوع مرگ داریم. در مرگ سنتی، سنت به ما می‌گوید که مرگ چیست، چگونه آن را بفهمیم و چگونه با آن مواجه شویم. سنتی که می‌تواند محلی یا منطقه‌ای و هر شکل دیگری باشد. حامل این سنت باید یک شخص روحانی باشد، کس که باید این مردن را توجیه کند، مراسم آن را برگزار کند و گفتمان غالب این سنت الهیات است که می‌تواند هر دینی باشد. مکانیسم تحمل‌پذیر کردن دعا و طلب صبر، مسافر اصلی روح است. بستر مادی زندگی روزمره و بستر اجتماعی آن معمولاً اجتماعات محلی یا خویشاوندی است.

در مرگ مدرن، دانش تخصصی دلیل مرگ را مشخص می‌کند و مفسر این مرگ به‌طور خاص پزشک و علوم پزشکی گفتمان معنابخش آن است. در این نوع آرامش‌بخشی روان‌شناختی به‌وسیله‌ی مشاور و دارو انجام می‌شود. مسافر اصلی جسم است و بستر آن دیگر روزمره نیست، بلکه فضای کنترل‌شده یعنی بیمارستان است. بستر اجتماعی همان اجتماعات و یا شبکه‌های اجتماعی می‌تواند باشد. این تقسیم‌بندی در عمل و در جهان واقع گاهی ترکیب می‌شوند و ما بسته به موضع، تلفیقی از آن‌ها را به کار می‌بریم چون نه مطلقاً مدرن و نه مطلقاً سنتی هستیم.

نوع دیگر مرگ، مرگ پست‌مدرن است. در مرگ پست‌مدرن عامل بیرونی سنت و تخصص تبیین‌کننده مرگ نیستند بلکه انتخاب خود شخص و انتخاب فردی می‌تواند تعیین‌کننده‌ی معنای مرگ باشد. در این دوره شخص می‌تواند نوع مرگ خود را مشخص کند، چیزی که در دوره‌ی سنت و اوایل دوره‌ی مدرن ناممکن بود و اجتماع به‌هیچ‌عنوان اجازه‌ی خودکشی به اشخاص نمی‌داد و خودکشی گناهی کبیره تلقی می‌شود. این تعیین‌کنندگی به دلیل برجسته شدن فردیت و عاملیت انسان‌ها در دوره پست‌مدرن به آن‌ها داده می‌شود. گفتمان غالب آن روانکاوانه است و آرامش‌بخشی به‌صورت ابراز احساسات است. تفاوت اساسی در این دوره تعیین‌کننده بودن خود فرد و عاملیت فردی او در تمام بخش‌ها است، درحالی‌که در جهان سنت و جهان مدرن دیگری و عامل بیرونی تعیین‌کننده بود.

هر نوع مکانیسم توسعه‌دهنده با خود مکانیسم کنترل‌کننده و سرکوب نیز به همراه دارد. سه نهاد بیمارستان، تیمارستان و مدرسه/دانشگاه نهادهایی هستند که مدرنیته به‌وسیله‌ی آن‌ها آدم‌هایش را می‌سازد، کنترل می‌کند و در صورت لزوم سرکوب می‌کند. هر فرد به مدرسه/دانشگاه می‌رود تا شهروند اهلی نظام اجتماعی جدید شود، اگر به بیراهه برود از تیمارستان سر درمی‌آورد و بدن او نیز توسط بیمارستان کنترل می‌شود. این سه نهاد نهادهای اصلی اهلی‌سازی و سرکوبگری و حافظ نظم اجتماعی هستند. اصولاً نهادهای سلامت نهادهای کنترل هم هستند. در دوران مدرن اتفاقی که به‌واسطه‌ی بیمارستان‌ها رخ داد این بود که مرگ از دوران کودکی به دوران پیری منتقل شد و دیگر به‌ندرت شاهد مرگ کودکان هستیم و به‌اصطلاح امید به زندگی زیاد شده است. در این دوران مرگ‌های طبیعی عمدتاً در سنین بالا اتفاق می‌افتند و این نشان می‌دهد که نهاد بیمارستان مرگ را به انتهای طیف سنی جامعه منتقل کرده است. این نکته‌ی بسیار اهمیت دارد که مدرنیته برخلاف همه‌ی دوران پیش از خود در بیولوژی دست برده است و آن را کنترل می‌کند. یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های مدرنیته سیاست-زیست (Biopolitics) است و در این سیاست سعی می‌کند بدن‌های اعضای جامعه را کنترل و استانداردسازی کند. در همه‌ی جوامع ازجمله کشور ما که برخلاف تصور بعضی کاملاً سنتی نیست و عملکردهای مدرن و پست‌مدرن زیادی را در آن شاهد هستیم، این سیاست وجود دارد.

حال می‌خواهم توضیح بدهم که در دوره‌ی مدرن در کشور ما چه اتفاقی افتاد و می‌خواهیم بدانیم که امروز مرگ در کجای جامعه‌ی ما قرارگرفته است و نسبت جامعه‌ی ما با مسئله‌ی مرگ چیست. برای این منظور باید تحولات کلان جامعه‌ی خودمان در یک قرن اخیر را در نظر داشته باشیم و از دریچه‌ی آیین‌های مرگ جامعه‌ی خود را ببینیم. چند اتفاق مهم در قرن اخیر در ایران رخ داد ازجمله، استقرار نهادهای مدرن بیمارستان، تیمارستان و نهادهای آموزشی، یعنی مکان‌هایی که قصد کنترل کامل جسمی و ذهنی انسان را دارند. نکته‌ی دوم گسترش شهرنشینی است. ما از سال‌های 1320 و به‌خصوص در دهه‌ی چهل به‌واسطه‌ی اصلاحات ارضی با یکجانشینی عشایر، مهاجرت به شهرها و گسترش بسیار زیاد شهرنشینی روبرو شدیم و در این مرحله کلان‌شهرها ظاهر شدند. گئورگ زیمل در مقاله‌ی حیات ذهنی و کلان‌شهر توضیح می‌دهد که وقتی انسان وارد شهر می‌شود چه اتفاقی برای ذهنش رخ می‌دهد و ذهن انسان شهری چه تفاوتی با ذهن ماقبل شهری او دارد.

وقتی تراکم شهر بالا می‌رود نهادها باید غیرشخصی عمل کنند تا بتوانند آن را کنترل کنند و لزوم پیدایش نهادهای کنترل‌کننده یا به عبارتی تسهیل‌کننده با پیچیده‌تر شدن زندگی شهری بیشتر می‌شود. ما در شهرنشینی از اجتماع مبتنی بر خویشاوندی و شناخت رودررو به جامعه‌ی ارگانیکی که افراد آن لزوماً خویشاوندی ندارند، گذر می‌کنیم. در این دوران شاهد پیدایش نهادهای بوروکراتیک نیز هستیم که حاصل سیطره‌ی عقل ابزاری‌اند. و در ادامه مهم‌ترین چیزی که در یک قرن اخیر در ایران اتفاق افتاده است، استقرار دولت-ملت مدرن است. که در واقع همه‌ی موارد قبلی برای تحقق این مورد رخ دادند و رضاخان برای اینکه ملت ایران را بسازد شروع به بسط مدارس و دانشگاه‌ها و نهادهای مدرن پزشکی کرد. ما در دوران مدرن چه دوره‌ی پهلوی و چه دوران جمهوری اسلامی برای تحلیل هر پدیده‌ای نیاز به شناخت مکانیسم‌های دولت ملت داریم.

مهم‌ترین مکانیسم دولت-ملت این است که سعی می‌کند همه را یکسان کند. برای مثال رضاخان در سال 1313 وقتِ سرکشی بخش‌هایی از لرستان را دید و شخصی را که بعداً معروف به قصاب لرستان شد را به آن مناطق فرستاد که حتی حیوانات آن‌ها را هم قتل‌عام کرد. به همین ترتیب یکی از مسائل مهم دولت-ملت‌ها این است که هویت باید یک مرجع داشته باشد و هر نوع هویت متکثر سرکش باید مهار یا حذف شود. در نهایت با عدم توازنی که در ایدئولوژی‌های جامعه در این دوران به وجود می‌آید، اتفاقی در ایران رخ می‌دهد و آن احیای مذهب سیاسی و شروع فرایند انقلاب است. اما مهم‌ترین نکته در فرایند انقلاب چیزی به نام مبارزه و مرگ و مفهوم شهادت است. در این مفهوم مرگ حداکثر تجلی اراده‌ی شخص برای تغییر وضع موجود و استقرار یک نظام سیاسی جدید است. هر نظام انقلابی مستلزم جان‌فشانی است. در انقلاب مجموعه‌ای از آیین‌های مرگ شعله‌ی انقلاب را شعله‌ورتر می‌کنند. مثلاً مراسم چهلم کشته‌شدگان تبریز باعث شروع سلسله‌ای از این مراسم‌ها شد که در سال 57 به اوج رسید. با آیین‌های تدفین و مسئله‌ی شهدای انقلاب است که نیروی کافی برای فروپاشی نظم قبلی و استقرار نظم جدید حاصل می‌شود. در همین راستا جمله‌ی «بکشید ملت ما را، ملت ما قوی‌تر می‌شود» جمله‌ی معروفی است. درواقع نمی‌توان سیاست ایران در پنج دهه‌ی اخیر را بدون مفهوم مرگ یا به تعبیر دقیق‌تر «مرگ مقدس» فهمید، سیاست در اینجا به مفهوم عام سیاست است. نظام سیاسی ما با این ایده مستقر می‌شود.

اما اتفاق دیگری می‌افتد که نسبت ایده‌ی مرگ مقدس و نظام سیاسی را تقویت می‌کند و آن اتفاق جنگ است. جنگ دوباره این منطق را تشدید می‌کند و جامعه در مقابل تمامی فشارها مجدداً خود را بر مبنای مفهوم شهادت بنا و تقویت می‌کند. محور اصلی که «جنگ» و «انقلاب» را بازنمایی می‌کند مفهوم «شهید» است. یعنی پیکر شهید تبدیل به سمبلی برای پیکر جامعه می‌شود. پیکر جامعه برای اینکه بتواند خود را حفظ و تعریف کند و تداوم بیابد، خود را در پیکر شهدا بازیابی می‌کند و مرگ مقدس تبدیل به عنصر اصلی حیات جامعه می‌شود. از طرف دیگر در انقلاب گفتمان مذهبی تشیع روی کار می‌آید که عنصر اصلی منطق آن گذشته از بقیه‌ی اصول دینی، واقعه‌ی کربلا است که هسته‌ی اصلی آن همان مفهوم شهادت است. جامعه‌ی ما بدون این مفهوم نمی‌تواند انسجام خود را حفظ کند، به همین دلیل به‌صورت دوره‌ای تکرار می‌شود. در جامعه هر بار با مواجهه با این شهدا – شهدای جنگ، شهدای گمنام، شهدای حرم و غیره – شوری ایجاد می‌شود و قدرت می‌گیرد، قدرتی که هژمونی و مشروعیت نظام حاکم را برای جامعه بازتولید می‌کند. ازلحاظ میتولوژی و شناختی هم مقوله‌ی شهادت عنصر اصلی هویت و معنا بخشی جامعه‌ی شیعی بود. یک موقعیت عینی مثل جنگ با این ساختار ذهنی به‌خوبی آمیخته می‌شود.

همه‌ی نظام‌های سیاسی به‌نوعی بر همین مبنا بنا می‌شوند و با هزینه‌ی جانی برای مشروعیت خود به تعریف خود می‌رسند. شکل آرمان‌ها می‌تواند اسلامی، شیعی و یا حقوق بشری باشد ولی در هر صورت جامعه حول این آیین‌ها تقویت می‌شود. آیین‌ها فرآیندهای خلاقانه‌ای هستند که در آن‌ها امر اجتماعی و قدرت اجتماعی تولید می‌شود و این‌طور نیست که آیین‌ها تنها بزرگداشت امر مقدس باشند بلکه در آن‌ها امر مقدس تولید می‌شود و تجربه‌ی این امر در خلال آیین‌ها به دست می‌آید. یعنی با انجام درست یک آیین حسی از مواجهه با امر مقدس در فرد شکل می‌گیرد. جامعه وقتی مراسمی برای یک شهید برگزار می‌کند، امر مقدس–که به عبارتی خود جامعه است– دوباره احیا می‌شود و به همین خاطر پیکر شهید سمبل پیکر جامعه است. در آیین‌های مرگ، همچون مراسم روز عاشورا، تمامی افراد از همه‌ی اقشار جامعه دخیل هستند، ویژگی‌ای که در آیین‌های دیگر کمتر مشاهده می‌شود. چراکه ذهن تمام افراد جامعه با این مفاهیم مذهبی شکل‌گرفته است، همان‌طور که انسان‌شناسی شناختی به ما نشان می‌دهد وقتی مفهوم خدا وارد ذهن انسان می‌شود دیگر از آن خارج نمی‌شود. در سنت ما اوج تجربه‌ی دینی تقریباً همیشه با گریه همراه است و به همین دلایل است که حکومت تمام قدرت خود را در حفظ این آیین‌ها به کار می‌برد.

جامعه‌ی شیعه بر مبنای وقایع تراژیک مرگ خود را بنا کرد، به همین دلیل مهم‌ترین وقایع مربوط به امامان شیعه شهادت آن‌ها است و مهم‌ترین چرخه‌های آیینی حول منطق مرگ مقدس شکل‌گرفته‌اند. مکان‌های مقدس به‌صورت سمبلیک تجلی وجدان جمعی هستند و مهم‌ترین مکان‌های مقدس امام‌زاده‌ها، قبرستان‌ها و آرامگاه‌ها هستند. عمل زیارت یکی از اصلی‌ترین اعمال در مذهب شیعه است که هسته‌ی اصلی این عمل نیز مرگ است. در همه‌جا با عنصر بدن مرده است که قدرت و سیطره‌ی گفتمان‌های الهیاتی و سیاسی موجود را می‌توان نشان داد. با توجه به تعداد بسیار زیاد امامزاده‌ها باید در نظر داشت که در این تحلیل شخص مرده و اینکه واقعاً چه کسی در آن مکان دفن شده است اهمیت ندارد، بلکه این موضوع حائز اهمیت است که جامعه‌ی شیعه به هر صورت باید خود را حول یک قبر مقدس، تقدیس، تکرار و اثبات کند. این امر حتی در مهم‌ترین روزهای سال هم نمود پیداکرده است. تعطیلات لحظات خاصی هستند که جامعه به‌واسطه‌ی آیین‌هایی خود را برای خود بازسازی می‌کند و مهم‌ترین تعطیلات در آیین‌های شیعه محرم و بقیه‌ی ایام شهادت است. بنابراین جامعه‌ی ما جامعه‌ای کاریزماتیک است که خود را برمبنای مرگ مقدس یا پیکر مقدس ساخته است و این ساختن همیشه تکراری نیست بلکه هر بار در جامعه آیین‌های جدیدی ظهور پیدا می‌کنند. هر جمعی که در این نظام بخواهد انسجام پیدا کند و قدرت بگیرد در مرحله‌ی اول برای خود مراسم و آیین‌های مرگ و عزاداری برگزار می‌کند. مرگ ایدئولوژیک شکل‌های دیگری هم دارد و یک رشته‌ی زنجیروار را به وجود می‌آورد، همچون ارتحال، جانبازی و غیره که کدام بنا بر هزینه‌ای که برای تثبیت این جامعه پرداخته‌اند از آن سهم می‌برند و به هسته‌ی قدرت نزدیک‌تر می‌شوند.

علاوه بر این اشکال مرگ مقدس و مرگ‌های ایدئولوژیک، مرگ‌های غیرایدئولوژیک هم وجود دارند، همچون مرگ براثر کهولت سن، مرگ براثر تصادف، مرگ براثر بیماری، مرگ ناگهانی، مرگ خودخواسته و مرگ‌های پنهان.

به همان صورت که نظام‌های سیاسی مرگ‌هایی را مهم و برجسته می‌کنند و برای آن‌ها آیین برگزار می‌کنند، مرگ‌هایی را نیز پنهان می‌کنند، چراکه آشکار شدن این مرگ‌ها باعث تزلزل نظام سیاسی می‌شود. این مرگ‌ها درواقع تلفات ناگزیر عملکردهای دولت ملت‌ها هستند و این تلفات در همه‌ی نظام‌ها وجود دارد. درحالی‌که جوامع پیشرفته تلفات انسانی را به بیرون از خود و به جوامع دیگر منتقل کرده‌اند.

سایر رویدادهای واکاوی امر عادی و روزمره را از اینجا ببینید

تماس بگیرید

031-36269317

ایمیل

info@rooyesh.com

© کلیه حقوق برای رویش مهر محفوظ است. طراحی توسط شاینا